نقش نگاره

سایت شخصی دکتر بتسابه مهدوی

نقش نگاره

سایت شخصی دکتر بتسابه مهدوی

۱۷۴ مطلب با موضوع «دکتر بتسابه مهدوی :: ایران باستان» ثبت شده است

روز ها و فرشته ها در ایران باستان

بتسابه مهدوی | سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ق.ظ


دکتربتسابه مهدوی

 

باد:

در پهلوی به شکل «وات vat» و در اوستایی به شکل « واتَه vata»یا «وایو vayu » آمده است و ابوریحان بیرونی در فهرست روزهای ایرانی این روز را «باد» آورده و در سغدی و خوارزمی از آن به شکل «واذ» یاد کرده است.

 

زرتشتیان امروز نیز این روز را «باد» خوانند.(روزشماری برگ های ۵۳و۵۴) از (حاشیه ی برهان قاطع چ معین : باد) و در سنسکریت و اوستا اسم مخصوص پروردگار و ایزد مخصوص عنصر باد است و نخستین ایزد مخصوص عنصر باد است و نخستین ایزدی ست که نذور را می پذیرد. در وید(ودا) گاهی برای اسم خاص ایزد باد آمده است. در یشت ها سه بار وات به معنی فرشته آمده(مهریشت، رشن یشت، و فروردین یشت. این واژه را از «وا Va» به معنی وزیدن گرفته شده است." وا "(ویو) یکی از دیو ها ی خیر می باشد که نگهبان هوای پاک است وسود بخش ؛ هرچند دیوی دیگر نیز بوده است که نشانه ی هوای ناپاک و زیان آور و در فرگرد وندیداد به روشنی از این دیو یاد شده و با دیو مرگ یک جا نام برده شده است.

 

روز بیست و دویم از هر ماه شمسی تدبیر ومصالح آن روز بدو تعلق دارد ونیک است در این روز نو بریدن و نو پوشیدن و بر اسب نو سوار شدن.

باد نام فرشته ای موکل بر تزویج و نکاح ونام فرشته ی موکل بر تدبیرو مصالح روز نیز " باد" است.رافعی می گوید : همیشه تا بود از پیش رش مهر و سروش چنان که از پس بهرام، رام باشد و باد.

 

بباد(دین) :

در پهلوی به شکل «دین din» و در اوستایی به شکل «دینا daena» و در پازند«din» و ارمنی «den» آمده است. ابوریحان بیرونی نیز در فهرست نام های روزهای ایرانی نام این روز را «دین» و در سغدی هم «دین» و در خوارزمی نیز «دین» یاد کرده است. دینا از مصدر اوستایی «da» «شناختن و اندیشیدن» آمده که برابر است با ریشه ی «dhi» در سنسکریت .دین، نام فرشته ای است که به محافظت(نگهبانی) قلم مأمور است. و این فرشته از ایزدان آیین زرتشتی است و نگهبانی روز بیست و چهارم ماه به ایزد «دین» سپرده شده است .روز بیست و چهارم بود از ماه های شمسی و نیک است در این روز فرزند به مکتب فرستادن و نکاح کردن.     فردوسی گوید: بمان تا بیاید مه فروردین که بیفزاید اندر جهان هور دین .

 

ارد:

در پهلوی "ارد " به شکل« ارت » و در اوستایی به شکل« اشی ونگوهی» آمده است. در این جا «ونگهو» صفت یا ویژگی است به معنی «نیک و خوب» و معنای روی هم رفته ی آن«اشی نیک» است و در گات ها و دیگر بخش های اوستا،«ارت (اشی)» گاه اسم مجرد به معنی توانگری و بخشایش و برکت و نعمت و پاداش و بهره و گاه اسم خاص آیزدی که نگهبان مال و خواسته و دارائی است، آمده است. نام این فرشته در گات ها یاد شده است. وی مانند سپندارمذ، اناهید و چیستا (فرشته ی دانش) مؤنث شناخته شده است. در جهان مینوی و روز واپسین، پاداش کارهای نیک و سزای کردارهای زشت به یاری او انجام می شود. در تفسیر پهلوی، در شرح یسنای ۶۰، بند ۴ واژه ی «اشی(ارت)» را چنین تفسیر کرده اند:«توانگری که از درستکاری و رستگاریست. ارت ایزد؛ خانه ی بهشتی است و بهتر است که او را اَهلیش وَنگ بنامید، برخی نیز او را اشیش ونگ می نامند، او به فر و شکوه خانه می افزایإ»ارد برگرفته شده از« اَرْتَه (arta) و اَرِتَه (areta) و اِرِتَه (ereta)» اوستایی و «رتَه» سنسکریت، و به معنی « درستی و راستی و پاکی و تقدس» آمده است و همین واژه در نیمه ی نخست، اردشیر و اردوان و اردویراف و اردی بهشت و به شکل مکان در نام های، اردبیل و اردستان و اردکان، آمده است.ارد نام ایزدی در آیین ایرانیان باستان است .

 

اشتاد:

در پهلوی به شکل «اشتات» و در اوستایی به شکل «ارشتاد» آمده است.نام روز بیست و ششم است از هرماه شمسی. نیک است در این روز صدقه دادن و جامه پوشیدن و حاجت خواست. ایزد اشتاد نام یکی از ایزدان همکار هفتمین امشاسپندان «امرداد» بوده است و همچنین نام فرشته ای است موکل بر مصالح و اموری که در روز اشتاد واقع می شود.به باور ایرانیان قدیم، نام فرشته ای که موکل روز اشتاد است.

زراتشت بهرام می گوید : روانت باد ویژه جان ودل شاد//نگهدارت سروش و شن و اشتاد.

به اوستایی ارشتاد به معنی روح صداقت آمده. ارشتاد نام فرشته ای هم بود.( لغت شاهنامه ص ۲۵).

 

آسمان:

در پهلوی به شکل «آسیمان» و در اوستایی به شکل«آسمن» بوده است.نام روز بیست وهفتم از هرماه شمسی است. و در این روز نیک است به سفر دور شدن و نشاید هیچ کار دیگر کردن.

در تداوم عوام، هوای بی ابر. نام فرشته ی موکل تدبیر امور و مصالح آسمان روز:همه ساله ز اشتاد و از آسمان تن و جانت با شادی و کامتان. و دیگر آنکه نام فرشته ی موکل بر ممات یعنی عزرائیل نیز می باشد

 

زمی یا زمامیاد:

در پهلوی به شکل «زمیک زمامیات ـ زامدات zamik » و در اوستایی به شکل «زام» آمده است و نام روز بیست و هشتم است از هرماه شمسی و گویند دراین روز تخم افکندن و درخت نشاندن و عمارت کردن بسیار خوب است.

 

ابوریحان بیرونی نام این روز را در فهرست روزهای ایرانی «زامیاد» و در سغدی «رام جید» (کتاب روزشماری در ایران باستان،بقلم دکتر معین) و در خوارزمی، راث یاد کرده زرتشتیان این روز را زامیاد خوانند.

 

در پارسی زمی به معنی زمین و فرشته آن هر دو آمده است.نام فرشته ای است که به نگهداری حوران بهشتی و تدبیر مصالح این روز گماشته شده است. سروشی است که به نگهداری حوران بهشتی مأمور است و تدبیر امور و مصالح روز معاد بدو متعلق است. پورداود:" نوزدهمین یشت از بیست و یکمین یشت اوستا، زامیادیشت است که اما نظر به مندرجاتش باید آن را کیان یشت نامید، چنان که در یک نسخه ی قدیم ... زامیاد یعنی زم یزد یا به عبارت دیگر فرشته ی زمین.

 

ایزدان بزرگ نیز خود بنوبت از همکاران امشاسپندان هستند... و ایزد زامیاد از ایزدان همکار امرداد(امشاسپندی که ماه مرداد بنام او است) می باشد.. در مزدیسنا همه ی عناصر و به ویژه «زمین» مقدس و زامیاد یعنی: زم یزد یا به عبارت دیگر فرشته ی زمین(در اوستا:زم« zam »محترم است و نام او در ردیف فرشتگان سی روز ماه یادشده و از این جهت آبادانی زمین و زراعت بر مزدیسنان واجب بوده است.

 

امشاسپند سپندارمذ در اوستا:

سپنته آرمئنی« Spenta Armaiti ») فرشته ی نگهبان زمین و گاه نیز خود زمین به شمار رفته است.

در کتاب روزشماری در ایران باستان، تالیف دکتر معین آمده: زامیاد مرکب است از دو جزء زام که ایزد و فرشته ی زمین است و جزء دوم یاد از حروف زواید و پسوند است که در اوستا و پارسی باستان(دات) آمده، چنان که در واژه های بنیاد و فریاد دیده می شود. ایزد زامیاد(زمین) با ایزد آسمان اغلب یک جا یا در هر دو مقدس شمرده شده اند. نگهبانی روز ۲۸ با ایزد نامبرده است.

 

در فرهنگ ها آمده در این روز درخت بنشاندن و تخم کاشتن و عمارت بغایت خوب است.(روزشماری ص ۶۳ ۶۴)زَمی مخفف زمین است که برگرفته شده از زم«با واژه ی زم در پهلوی که به معنی سرما و زمستان است، اشتباه نشود و در اوستا زیم آمده (حاشیه ی یشت ها جلد۲ برگ۳۰۳، زمین و زم)» ماراسپند ـ مهرسپند:مارسپند،ماراسفند در پارسی و در پهلوی به شکل «امهراسپنت» و در اوستایی به شکل «مَنَثرَه سپَنتَ»« Manthra Spenta » آمده است و به معنی کلام مقدس.. نام روز بیست و نهم از هر ماه شمسی است.

 

نام فرشته ای که موکل آب است و امور مصالح این روز به او تعلق دارد.

فردوسی: به روز زمیاد مهر اسفند نبیند ستم خلق و دشمن به بند.آمده که؛ نام پدر آذرباد، ماراسپند بوده است که یکی از موبدان ایشان بوده.(برهان) در کتب زرتشتی«اتورپات ماریسپندان»« Aturpat Marispandan » یا آذرپاد پسر ماراسپند یاد شده است(مزدیسناص۱۰۳ و آذرپاد و خرده اوستا ص۳۰ فصل ۳۳، بندهشن،بند۳)

 

انیران:

در پهلوی و پارسی به شکل «انیران aniran » آمده و در اوستایی به شکل« انغره ــرئوچه»«anaghra raoca» آمده است، که بخش نخست آن از «اَنan.» که علامت نفی و «اغره» به معنی «پایان و حد و حصر» و بخش دوم به معنی «روشن» است و روی هم رفته یعنی «روشنی بی پایان» است.

 

انغره ــ رئوچه بارگاه شکوه و بزرگی اهورامزداست یا عرش اعظم به شمار آمده و علاوه بر آن نام فرشته یا ایزدی است که نگهبانی روز سی ام بدو سپرده شده است.(انیران به معنی بیگانه و غیر ایرانی است).(حاشیه ی برهان قاطع چ معین)ابوریحان بیرونی در فهرست روزهای ایرانی این روز را «انیران» و در سغدی «نغز» و در خوارزمی«اونرغ» آورده و زرتشتیان امروز «انارام» گویند. دیگر انیران از اوستایی «اَنْ ائیریا an airya » است که از دو بخش بوجود آمده است که بخش نخست «اَنْ an » که علامت نفی و بخش دوم به معنی« آریایی و ایرانی» است و روی هم رفته غیرآریایی«ناایرانی» معنی می دهدنام فرشته ای است که موکل بر عقد و نکاح می باشد.(برهان قاطع)،(ناظم الاطباء).

 

مهر:

در پهلوی به شکل (میتر)، در اوستایی به شکل (میثرَ) و در پارسی باستان به شکل (باگ یادیش)، بوده است. میترا (ایزد خورشید یا مهر) یکی از ایزدان آریایی یا هندوایرانی پیش از روزگار زرتشت بوده است.

پس از آمدن زرتشت، یکی از فرشتگان آیین مزدیسنا گردید.آریاییان به مظاهر قدرت طبیعت یعنی:

 

۱) ایندرا (ایزد تندر و جنگ)

۲) وارونا(ایزد آسمان پرستاره)

۳) میترا (ایزد خورشید یا مهر)

۴) آگتی (ایزد آتش) «دئوه» می گفتند.

 

البته برتر از دیگر مظاهر ایندرا بوده است که اژدهاکش و ایزد«تُندر»(رعدوبرق) و «جنگ»به شمار می آمده است.

این ایزد با این نام در میان آریاهای ایران آن رواج را که میان هندوان می داشت، نیافت. نزد ایرانیان ظاهراً پرستش میترا «مهر» جای آن را گرفت و ایندرا رفته رفته و به ویژه پس از زرتشت در ردیف دیوان مردود درآمد

 

در فرهنگ های ایرانی یا فارسی، مهر را فرشته ای دانسته اند که موکل است بر مهر و محبت و تدبیر امور مالی و مصالحی که در ماه مهر (ماه هفتم) و روز مهر (روز شانزدهم هر ماه) بدو متعلق است و حساب و شمار خلق از ثواب و عقاب به دست اوست. (از یشت ها جلد۱دیوان چ دبیر سیاقی،برگ۱۳۳): «آنکه گردون را به دیوان برنهاد و کار بست/ و ان کجا بودش خجسته مهر اهرمین گرا»

 

سروش:

سروش در اوستایی به شکل «سَرئوشَ Sraosha» آمده است و به معنی «اطاعت و فرمان برداری» و به ویژه پیروی از دستورات خداوندی است و آن را از ریشه ی اوستائی (سرو )(sru سرو srav ) به معنی «شنیدن» آمده است.

 

در گات ها بیشتر سرئوشه به همین معنی یاد شده(یسنا،۴۴، قطعه ی۱۶،یسنا۴۵،قطعه ی۵،و جز آن) و نیز در دیگر بخش های اوستا بدین معنی بارها آمده و همچنین در اوستا سرئوشه به عنوان علم(دانش) برای فرشته ای یاد شده و او را مقامی مهم دارد و به صفت«میهن»و «بزرگ» متصف گردیده است.

(گات ها،یسنا۳۳،قطعه ی۵).وی مظهر(نشانه ی) اطاعت (فرمانبرداری) و نماینده ی صفت (ویژگی) خشنودی و فرمانبرداری در برابر دستورات اهورایی است.

 

سروش از جهت مقام با مهر برابر است و گاه او را در جزو امشاسپندان به شمار می آورند. در ادبیات متأخر زرتشتی سروش از فرشتگانی است که در روز رستاخیز به کار حساب و میزان گماشته خواهد شد و از گات ها نیز بر می آید که این فرشته در اعمال (کارهای) روز جزا(پاداش) دخالت دارد(یسنا۴۳،قطعه ی۱۲).

و هم در کتاب های متأخر زرتشتی و فرهنگ های فارسی سروش پیک ایزدی و دربردارنده ی وحی خوانده شده، از این رو در کتاب های فارسی اور را با جبرئیل سامی یکی دانسته اند. نگاه داری روز هفدهم هرماه به سروش ایزد سپرده شده.

 

بیرونی در فهرست روز های ایرانی (آثارالباقیه) روز یاد شده را «سروش» و در سغدی«سرش» و در خوارزمی «اسروف» یاد کرده است.نام روز هفدهم باشد از هر ماه خورشیدی. نیک است در این روز دعا کردن و به آتشکده رفتن و باقی امور بد است.(برهان)مسعود سعد: «روز سروش است که گوید سروش/ باده خور و نغمه ی مطرب نیوش»

 

رشن:

نام روز هیجدهم از ماه پارسی مرادف رش است.(آنندراج)،(از انجمن آراء)

نام اوستایی رش یا رشن،«رشنو» است که نام فرشته ی دادگستری است. روزی است از ماه ایرانیان که آن رش خوانند.(لغت فرس اسدی).مخفف رشت هم می باشد.

روز هیژدهم (هیجدهم) از هر ماه خورشیدی و در این روز با دوستان صحبت داشتن و سفر کردن ممنوع است(فرهنگ جهانگیری)

نام فرشته ی که تدبیر امور و مصالح روز رشن با اوست.(از شعوری، جلد۲، برگ۱۲) و نام یکی از ایزدان همکار امشاسپند امرداد است.(از مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی،برگ۱۶۲)

 

فروردین:

در پهلوی به شکل «فرورتینfravartin »، در اوستایی به شکل«فره وشی»، و در پارسی باستان به شکل «فرورتینام» «fravartinam» آمده است. و به شکل فرورتی در حالت اضافی است و به معنی «فروردهای پاکان و فروهرهای پارسیان» است.

بنابراین «ین» علامت نسبت نیست.(از حاشیه ی برهان چ معین). نام ماه نخست شمسی باشد و آن بودن آفتاب است.

نام فرشته ای هم هست که از خازنان بهشت است و تدبیر امور و مصالحی که در این ماه و در روز فروردین که نوزدهم این ماه است واقع شود، بدو متعلق است.

 

نام روز نوزدهم باشد از هر ماه شمسی و در این روز از ماه فروردین پارسیان جشن سازند و عید کنند بنابر قاعده ایی کلی که پیش ایشان جاری است که هر روز از هر ماهی که نام همان ماه داشته باشد عید باید کرد. نیک است در این روز به باور ایشان جامه ی نو پوشیدن و دیدن گوسفندان و گله و رمه ی گاوان و اسبان.(برهان).

 

تلقین نام یک یشت از کتاب یشت ها که خود بخشی از بخش های پنج گانه ی اوستای موجود است. پورداود نویسد" قسمتی از این یشت که در نیرو و عظمت فرورها و قسمتی دیگر که در استغاثه و طلب یاری از آن هاست."

به ویژه در هنگام فرود آمدن فرورها، یعنی در آخرین گاهنبار سال سروده می شود.(از یشت ها جلد۱،صص ۵۹۸ ۵۹۷) .

جشن فروردیان، جشن فرودها(فروهران) است که هنگام فرود آمدن فروهران به زمین محسوب می شود وآن ده روز است از اشتاد روز تا انیران روز از اسفندماه و پنج روز گات ها(خرده اوستا تألیف پورداود،صص۲۱۸ ۲۱۹)

 

بهرام:

در پهلوی به شکل «واهرام» و در اوستایی به شکل «ورثَرغنَ» آمده است.نام روز بیستم از هرماه شمسی.(برهان)

نام فرشته ای است که نگهداری مردم مسافر بدو سپرده شده است و امور و مصالحی که در روز بهرام واقع می شود به او تعلق دارد.(برهان). نام ملکی است که امور روز بهرام بدو متعلق است و محافظت مسافران می کند.(رشیدی)

 

رام:

در پهلوی به شکل (رامشن= ramishn) رام در اوستایی به شکل (رامن=ramon) و یا (رامه=rama) آمده است.(از مزدیسنا ذیل ص۲۲۹).

رام نامی مقدس در میان آریاییان ایران و هند بوده است.به هندی نام خداوند بزرگ است.(برهان)

(از لغت محلی شوشتری): " خود بخود هستند چون با عاشقان خود کام رام / از چه می گویند خوبان هندو رام رام.(اشرف از آنندراج).

صاحب انجمن آرا و بتبع او صاحب آنندراج آرد: " روز رام و آن مهرگان بزرگ است و روز پیروزی یافتن فریدون است بر ضحاک تازی و در این روز ایرانیان (پارسیان) شکر و پرستش و زمزمه کردندی که از ستم ضحاک تازی رهایی یافته اند.

نام فرشته موکل بر مصالح روز رام است و آن مهرگان بزرگ است(آنندراح)(انجمن آراء).

 

ـ نام های «رام» عبارتند از :

رامشن،

رامن،

رامین،

رامتین،

رام هرمز،

رام اردشیر،

راماشاه،

رامشین،

رامنی،

رامیتن،

رامیثن،

رامینه،

رامان،

رام جرد،

رام شهرستان و ...

رام در پهلوی به شکل «رامشن ramishn» و در اوستایی به شکل«رامن ramon» یا «رامه rama» آمده است.

رام نام روز بیست و یکم از ماه های پارسی که به رسم ایرانیان، هر یک از سی روز ماه به نام فرشته ای موسوم بوده است.

ـ رام روز = روز رام: "رام روز است و بخت و دولت رام/ ای دلارام خیز و درده جام(مسعود سعد) .

ـ آذر رام خراد= آتش فره ایزد رام (مزدیسنا ذیل ص ۲۲۹) .

دل شاه از اندیشه ازاد شد/ سوی آذر رام خرداد شد.

(فردوسی) (از مزدیسنا ص ۲۲۹): " ترا روز رام از جهان رام باد/ همان باد را با تو آرام باد/ می خور کت باد نوش بر سمن و پیلگوش / روز رش و رام و جوش روز خور و ماه و باد.

 

رام نام فرشته ای است که موکل روز رام و مصالح امور مردم است در آن روز. نام ایزدی است که نگه بانی روز بیست و یکم هر ماه بدو سپرده شده . مزدیسنا ذیل ص۲۲۹.شرحی درباره ی نام رامین. رامین اسم خاص می باشد.سامانی گوید: رامین مرکب است از «رام» به معنی طرب، فرح، فیریدگی، کروز، کروژ، نشاط، رامش، خوشی، خوشدلی، سرور، نشاط کردن، وشاد شدن،شادی،) و «ین» و معنی ترکیبی آن طربناک است.طربناک(صفت مرکب)(شادمان،خوشحال،با نشاط) .

 

نظامی: نام عاشق ویس است و قصه ی ویس و رامین مشهور است از فخرالدین اسد گرگانی (۴۶۶ه.ق) که این داستان را از پهلوی به نظم پارسی درآورده است و خلاصه ی داستان عشق ویس و رامین چنین است که رامین ،جوانی است زیباروی و خوش اندام، که شیفته ی لذت و زیبایی است، چنگ نیکو می نوازد و سرود خوش می گوید و حتی به باور گرگانی، وی پدید آورنده ی چنگ است:" نشان است این که چنگ بافرین کرد/ که او را نام چنگ رامتین کرد(رامتین که یکی از نوازندگان و رامشگران دوران ساسانی دانسته شده است).

  • بتسابه مهدوی

نمادها

بتسابه مهدوی | چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۱۸ ب.ظ

ماه

ماه معمولا مظهر نیروی مونث است و به عنوان ایزد بانوی مادر شناخته می‌شود. مادر - الهه و الهه‌های وابسته به او همیشه به ماه مربوط می‌شوند.

ماه با حاصل خیزی و رویش گیاهان و درختان در ارتباط است. مراحل ماه در آسمان نماد تولد و مرگ است و از همین طریق ابدیت و بی مرگی و تجدید حیات را تداعی می‌کند. در واقع ماه صورت‌های مختلفی به خود می‌گیرد. اولین ربع، ماه نیمه، ماه تمام و آخرین ربع. دائما کاسته و پر می‌شود، می‌میرد و ولادت می‌یابد. ماه هم مثل مار و آب تجدید حیات و دگردیسی دارد.

ماه بخشنده باران به شمار می‌رود و از همین رو با باروری در ارتباط است. عقیده بر این است که باروری جانوران مثل حاصل خیزی گیاهان، تابع ماه است.

ماه با مرگ هم بی ارتباط نیست. زیرا سه شب در آسمان دیده نمی‌شود ولی در واقع این نوع مرگ، نوع دیگر زندگی است. در اساطیر ایرانی، ماه خاصیت تطهیر کنندگی هم دارد. در اوستا، هفتمین یشت به ماه نسبت داده شده است.

 

مار

مار نماد مفاهیم دو سویه است، زندگی و مرگ، خیر و شر، سود و زیان، خرد و احساسات کور، نیش و نوش، زهر و پادزهر. به خاطر پوست اندازی الگوی تجدید حیات، زندگی دوباره و رستاخیز است و از آن جا که کشنده است مظهر مرگ و ویرانی به شمار می‌رود. معمولا حیواناتی مثل مار، خرگوش و خرس که گاهی پیدایشان می‌شود و گاهی هم ناپیدا هستند، نماد زندگی دوباره را می‌پذیرند. از این لحاظ مار با ماه هم در ارتباط است؛ زیرا ماه هم چند روزی در آسمان مشاهده نمی‌شود و البته همیشه دوباره به آسمان برمی‌گردد.

در رابطه با پیوند مار و مرگ می‌توان اشاره کرد که واژه اوستایی "میریه" به معنی زیانکار و تباه کننده با مار (میراننده) در سانسکریت برابر است و به میرانندگی و زیان کاری مار اشاره دارد. گاهی مار مظهر روان مردگان و نیاکان هم محسوب می‌شود. مار در تمام جهان بارداری را تداعی می‌کند و به عنوان شوهر زنان قلمداد می‌شود. در مراسم باروری باستانی نقش مهمی ‌را بازی می‌کند و این امر تا اندازه‌ای به سبب شباهت این موجود به آلت تناسلی مرد است. برای مثال می‌توان به "پزوزو" یک خدای دیوصفت بابلی - آشوری در هزاره اول پیش از میلاد اشاره کرد که آلت جنسی مردانه ای با سر مار دارد.

 

مار از همین طریق و طرق دیگر با زن و زنانگی در ارتباط است. ملازم ایزدان مونث و مادر کبیر است. مار را مسئول اساسی هبوط آدم از بهشت می‌دانند. در حقیقت به عنوان شیطان، یک نماد عیسوی در رابطه با این اتفاق به شمار می‌رود و به همین سبب نشانه حیله گری و اغواکنندگی است. در نزد عیلامی‌ها مار، حافظ آب، خرد و ثروت است. در واقع مار که با چشمان باز می‌خوابد نماد هوشیاری است. با آب در ارتباط است زیرا غالبا در کنار چشمه سارها و جویبارها دیده می‌شود و از همین طریق حافظ آب و گنج به شمار می‌رود.

نقش مار که به وفور بر کوزه‌ها و آب دان‌ها دیده می‌شود به ما یادآوری می‌کند که مار حافظ آب است و گاهی همین آب بزرگ‌ترین گنج در بعضی مناطق به شمار می‌رود. در فرهنگ عیلامی، نقش دورکننده نیروهای شیطانی را ایفا می‌کند. در واقع مارها در عیلام به مرز خدایی رسیده بودند. مار همچنین با خدایان شفابخش در ارتباط است و در هنر مصری هم به آفرینش مربوط می‌شود.

در تمدن‌های مارپرست، مار پی در پی با اسرار حیات، طول عمر و بی مرگی پیوند دارد. در حقیقت در افسانه‌ها این مار است که به آب یا گیاه حیات می‌رسد و حسرت جاودانگی و بی مرگی را به دل آدمیزاد می‌گذارد. مار با پزشکی و تن درستی هم در ارتباط است و امروزه هم در نماد پزشکی دیده می‌شود.

مار علاوه بر این که با آب در ارتباط است با زمین هم ارتباط دارد. مار را می‌بینیم که بر روی زمین می‌خزد و کاملا به آن چسبیده است. در افسانه‌ها چنین آمده که بعد از این که مار باعث هبوط انسان به زمین شد، خدا نفرینش کرد که تا همیشه بر روی زمین بخزد و به دنبال روزی‌اش باشد. علاوه بر این، تصویر مارهای به هم پیچیده شده ظاهرا دلالت بر جفت گیری دارند و به این مفهوم، منبع الهی باروری بر روی زمین هستند. نقش مار در تمدن‌های وابسته به کشاورزی هم مشاهده می‌شود و گاهی خدای باران و رویش به نقش مار است.

گاو

وقتی با عنصر اسطوره ای گاو سر و کار داریم باید هم به گاو نر و هم به گاو ماده بپردازیم. هر چند که گاهی این هر دو یک نقش را می‌پذیرند و با هم در ارتباطند. گاو نر: مظهر اصل مذکر و نیروی زایش است. مظهر حاصل خیزی و نماد زمین هم هست. علاوه بر این‌ها نماد قدرت را هم می‌پذیرد.

کشتن گاو نر در سال نو مظهر مرگ زمستان و تولید نیروی حیاتی و آفریننده است. پرستش گاو نر، رسمی‌ عمده در مصر، خاورمیانه باستان، شرق مدیترانه و هندوستان بوده و از آن جا به یونان و روم و بخش‌هایی از اروپا نیزسرایت کرد. در بسیاری ازمکان‌ها پرستش گاو نر، مربوط به مادر- الهه می‌شد. برخی از تصاویر بر روی مهرها و سایر مصنوعات دره سند در هزاره سوم قبل از میلاد، ستایش یک مادر- الهه را در رابطه با گاو نر نشان می‌دهند. در اسطوره‌های ایرانی هم تداعی گرما و ابرهای باران زا برای باروری است.

گاو ماده: گاهی به عنوان مادر کبیر مطرح است. نیروی مولد زمین و تولید مثل است. هم مظهر ایزد بانوان ماه و هم زمین است. غریزه مادری را هم تداعی می‌کند. در آیین هندو، مظهر باروری و زمین و نور و نعمت است.

 

آب و زن

کهن ترین اسطوره آفرینش نزد یونانیان، آب نخستین را به یک مادر- الهه وابسته می‌دانست و به این طریق برای هر دو نقش آفرینندگی در نظر می‌گیرد. در ایران باستان، واژه " آپ" از نظر دستوری مونث است و در کتاب بندهش آب در فهرست چهار چیز مونث در جهان است. سه عنصر دیگر عبارتند از: زمین، ماهی و گیاهان. از طرفی آناهیتا، ایزدبانوی آب‌ها به شمار می‌رود.

در اسطوره‌های سال نو هند و ایرانی، با کشته شدن اژدهای فرمانروای جهان، زنان در بند رهایی می‌یابند و آب‌های بسته آزاد می‌شوند. در بسیاری از جوامع باستانی، هنگام پرستش آب، آن را دختر جوان زیبای خوش اندامی ‌پنداشته اند. همچنین اسطوره ای وجود دارد که دختر جوانی چون گذاشت باران بر پیکرش ببارد، دوشیزگی اش را از دست داد. جالب این است که بدانیم در نواحی کویری و حتی روستایی ایران، آب از سرچشمه آوردن کار زن‌ها است و نه مرد. چشمه مال زن‌هاست. هر چشمه ایزدبانویی دارد و آب مونث به شمار می‌رود. مرد اگر به چشمه برود مثل این بوده که به زنی تجاوز کند.

این تنها افسانه و داستان نیست که تا همین صد سال پیش برای قنات‌ها که آبشان کم می‌شد، زن می‌گرفتند و این زن‌ها بایستی سالی یک بار تن خود را به آب قنات می‌زدند و البته گاهی این قنات‌ها زن به شمارمی‌رفتند و آن‌ها را شوهر می‌دادند و در هر صورت رابطه زن و آب مسجل است. آب و زن از یک نوع دیگر هم با هم ارتباط دارند. هر دوی این موجودات باید طاهر باشند و ارزش آنها به پاکی شان است.

 

ماه و زن

همه الهه‌های یونانی، روزگاری الهه‌های ماه بودند. در رم باستان "دیانا" الهه ماه بود که دختری زیبا تصور می‌شد. بعضی از جوامع پیشین بدوی، ماه را نرینه می‌دانستند و معتقد بودند زنان را آبستن می‌کند و باعث رشد و وفور محصول نیز می‌شود. معمولا مراحل ماه با دوره قاعدگی زنان در ارتباط است و به عقیده مردم بر اثر حرکات ماه، قاعدگی پیش می‌آمده است.

بنا به افسانه‌های عامیانه چینی، هنگامی‌که شکوفه ماه بر زمین بیفتد، هر زنی که آن را ببلعد، آبستن می‌شود.

 

ماه و آب

منازل ماه در آب دریا تاثیر دارد. بدین معنی که جزر و مد آن بر اثر جاذبه ماه صورت می‌گیرد. از طرفی بارندگی هم با ماه در ارتباط است و نظر به این که ماه در میزان بارندگی و در نتیجه باروری زمین موثر است، پس وفور نباتات به ماه وابسته می‌شود.

همچنین اعتقاد بر این بود که باران از ماه سرچشمه می‌گیرد. در اساطیر داریم که آب‌ها از زهدانشان، یعنی از خزانه ماه ریزان اند. از کهن ترین ایام بشر مشاهده کرده است که با تغییرات ماه، باران می‌بارد و از این طریق آنها را با هم در ارتباط می‌داند و هر دو نماد باروری و حاصل خیزی را می‌پذیرند.

زن و زمین مدت زمان درازی یونانیان و رومیان عمل باردار کردن زن و کار کشت و برزگری را همانند می‌دانسته اند.

هندوان شیار زمین را برابر فرج می‌دانستند و آب مردی را مثل بذر. در واقع زن کشتزار بود و مرد تخم افشان. ریشه لغت سانسکریت بیل و آلت جنسی مرد یکی است. کلمه IAK در چند زبان آسیای شرقی هم به معنای آلت رجولیت است و هم به معنای خیش. زن گاهی به شیارهای زمین تشبیه می‌شود و آلت رجولیت به خیش. در متون اسلامی، زن کشتزار خوانده شده است. در قرآن داریم داریم : "نساءکم حرث لکم".

واژه زن که در دوره مادر سالاری بیشتر مسئول کشت بود با واژه کشت در زبان هند و اروپایی کهن از یک ریشه است. تجسم غلات به صورت مونث یا انتساب کشف کشاورزی به یک الهه به خاطر نقش مهمی ‌بود که زنان در کشاورزی اولیه داشتند.

زنان روستایی فنلاند، شیار کشتزار را پیش از تخم پاشی با قطراتی از شیر پستان شان آبیاری می‌کنند. اعتقاد بر این است که باروری زن در باروری زمین کشت تاثیر دارد. معروف است که اگر زن آبستنی بذرافشانی کند، محصول پربارتر خواهد شد. این زن باید پاکدامن باشد. در بسیاری جاها زنان به هنگام خشکسالی برهنه بر کشتزار می‌دوند تا مردانگی آسمان را برخیزانند و بارش برانگیزند.

در اوگاندا، زن نازا را برای باغ و بستان خطرناک می‌دانند و شوهر می‌تواند فقط به همین دلیل اقتصادی، تقاضای طلاق کند.

تقدس زن و مار در عیلام رسمی ‌بود که از دوران مادر سالاری باقی مانده بود. از آن جا که هم زن و هم مار نقش‌های دوسویه دارند، علاوه بر تقدسی که ذکر شد می‌توانند به عنوان نمادهای منفی هم نقش بپذیرند. به طور مثال در فصل سوم سفر به نام هبوط آمده است: "خداوند به زن گفت این که کردی چیست؟ و زن پاسخ داد مار مرا اغوا کرد که خوردم."

و در ادامه می‌توان ذکر کرد که مار بهشت غالبا به سیمای زن تصویر می‌شود. بعضی از اقوام معتقدند که ماه به هیات مار با دختر یا زنانشان همبستر می‌شود و در سراسر شرق همه باور داشتند که نخستین آمیزش جنسی زنان چه در دوران بلوغ و چه به هنگام حیض، با مار بوده است. در هند باورها بر این است که مارها مانع نازایی هستند و موجب می‌شوند که زنان فرزندان بسیاری بیاورند.

در افسانه‌ها آمده که مادر قیصر از هم آغوشی با مار در معبد آپولون، آبستن شد و همچنین مادر اسکندر غالبا طوری تصور می‌شود که با مارها بازی می‌کرد. زن و گاو در اساطیر تطبیقی هند و ایرانی، آن چه در هندوستان به اسم گاوهای شیرده ظاهر می‌شوند و مظهر ابرهای باران زاست، در ایران به صورت زن ظاهر می‌شود.

در بیشتر روستاهای ایران، این زن بود که از پستان گاو شیر می‌دوشید و این کاری نبود که مردان انجام دهند و در واقع عمل زشتی محسوب می‌شد.

 

مار و ماه

مار صورت تجلی قداست ماه به شمار می‌رود. عقیده بر این بود که مار با ماه پیوندی ناگسستنی دارد و بر پخش و پراکندگی ابرها در آسمان و نزول باران بر زمین اثر می‌گذارد.

 

مار و گاو

ابوریحان در آثارالباقیه می‌گوید: ایرانیان بر این باورند که گردونه ماه را گاوی از نور که دو شاخ زرین و ده پای سیمین دارد، می‌کشد و این گردونه در شب دهم دی ماه یک ساعت نمایان می‌شود و هر کس آن را ببیند اگر حاجتی بخواهد روا می‌شود.

در اسطوره‌های ایرانی گاو مظهر ماه است. وقتی گاو به دست اهریمن کشته می‌شود، نطفه اش به ماه می‌رود. هلال ماه، شاخ گاو را تداعی می‌کند و از این نظر هر دو تداعی گر باروری هستند. شاخ‌های گاوسانان که مشخصه خدایان بزرگ باروری است، نشانه مادر کبیر است. شاخ‌های مضاعف، نماد دو هلال هستند.

 

ماه و زمین

در زمان مشخصی، ماه با زمین که زهدان همه اشکال حیات تلقی شده، یکی و یگانه می‌شود. الهگان بزرگ از خصائل مقدس ماه و خاک، یکسان بهره مندند. مردگان یا به زیر خاک یا به ماه می‌روند تا تجدید حیات کرده و به صورتی نو ظاهر شوند.

 

گاو و زمین

در فرهنگ هند و اروپایی گئو (geo = زمین) با گاو و زندگی و جان و گیتی هم ریشه بود.

 

آب و گاو

ارتباط گاو و آب در باورهای بیشتر ملل مشهود است. از جمله در تورات، سفر پیدایش آمده است: "فرعون خوابی دید که کنار نهری ایستاده. آن گاه از نهر هفت گاو خوب صورت و فربه برآمدند و در مرغزار مشغول چرا شدند. پس از آن هفت گاو دیگر اما لاغر و ضعیف از نهر آب درآمدند و پهلو به پهلوی هفت گاو فربه ایستادند. سپس هفت گاو لاغر و ضعیف، آن هفت گاو فربه و قوی را بلعیدند."

 

مار و ماه و زن

در این مورد می‌توان به تصویر مریم باکره که در پیش پایش مار و هلال ماه نقش شده، اشاره کرد. بر حسب بعضی از خرافات در اروپای مرکزی، اگر گیسوان زنی را که تحت سلطه ماه است (حائض) در خاک کنیم، آن گیسوان به مار تبدیل می‌شوند.

  • بتسابه مهدوی

نمادهای باروری در دوره باستان

بتسابه مهدوی | شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۱۷ ق.ظ


دکتر بتسابه مهدوی

 

در باورهای فرهنگ‌های باستانی، زن، زمین، ماه، مار و گاو نماد باروری محسوب می‌شدند و نمادهای هریک از این عناصر در آثار به جا مانده از این دوران می‌توان یافت.

رابطه میان این 5 عنصر و باروری در مواردی مشخص و در مواردی نیازمند جستجوی بیشتر در تاریخ است. در مقاله حاضر به این ارتباط و نمادهایی که در دوران باستان نشاندهنده این خصوصیت بوده پرداخته شده است.

 

زن

نمادهای مربوط به زن پیچیده است و معمولا نقش دوسویه دارد. هم شاه بانوی باکره بهشت است و هم زن درنده خو و بدکاره. هم خرد متعالی و هم حماقت فراوان. هم هدایت ناب معنوی و هم اغواکنندگی را به همراه دارد. کاملا مشخص است که زن نقش باروری دارد. در تندیسه‌هایی که از الهه‌ها در دوران باستان باقی مانده، بر اندام باروری آنها تاکید شده است. جالب این است که حتی گریستن زن‌ها در مراسم عزاداری مربوط به باروری می‌شود. در واقع چنان که آب باران به زمین می‌رسد و گیاه دانه ای که زیر خاک است، سبز می‌شود، همین طور هم وقتی برای مرده‌ها گریه می‌کنیم، حیات مجدد پیدا می‌کنند و به همین خاطر زن‌ها در عزاداری نقش مهم تری دارند.

زمین به عنوان مادر کبیر و عامل پیدایش عالم مطرح است و در این نقش، صورت مثالی باروری و آفرینندگی بی پایان به شمار می‌رود. وصلت آسمان و زمین نخستین ازدواج مقدس (hieros gamos) است.

گاهی نشاندن یا خوابانیدن کودک بر خاک وابستگی کودک به زمین و اختصاص وی به مام زمین را نشان می‌دهد. زایمان بر خاک، رسمی‌ جاری نزد بسیاری از اقوام است. در چین و در نواحی از قفقاز تا درد زایمان در زن آغاز می‌شود، بر زمین می‌نشیند و مستقیما بر خاک وضع حمل می‌کند. در زبان مصریان، اصطلاح بر زمین نشستن به معنای زایمان و زاییدن است. در بیشتر اسطوره‌ها قهرمانان و قدیسین از میان کسانی برمی‌خیزند که درکودکی رها شده بودند. آنها یا به دست آب سپرده شده بودند یا بر روی زمین. هر دوی این‌ها از عناصر مقدس کیهانی هستند.

مام زمین پشتیبان شان شد و از مرگ مصون شان کرد و به همین ترتیب سرنوشتی شکوهمند و استثنایی برایشان رقم زده است.

 

آب

آب عنصر نخستین است که همه چیز از آن آفریده شده و بنابراین یک نماد باستانی برای زهدان و باروری به شمارمی‌رود. در بسیاری از اساطیر آفرینش در هندوستان و خاورمیانه و مصر، اسطوره‌هایی وجود دارند که وجود یک اقیانوس کیهانی را پیش از پیدایی جهان مطرح می‌کنند. آب منشا همه مخلوقات است. نماد مادر کبیر، به صورت باران یعنی نیروی لقاح ایزد آسمانی و مفهوم باروری را می‌رساند.

در باورهای ایران باستان، زمین از آب پدید آمده بود و در بین النهرین، اقیانوس نخستین، زاینده آسمان و زمین بود. در اسطوره‌های کنعان بیشتر خدایانی که با آفرینش پیوستگی دارند، یادآور آب هستند. گاهی منظور از آب، آب پشت است. در زبان سومری، حرف "a" به معنای آب بود. اما عامل زاد و ولد هم معنی می‌داد. در رمزپردازی جنسی آفرینش کیهان، آسمان زمین را در آغوش می‌گیرد و با باران باردار می‌کند.

 

آب همچنین به عنوان منبع حاصل خیزی است و رمز کل چیزهایی است که بالقوه وجود دارند. آب مثل مار نشانه تجدید حیات و دگردیسی هم به شمار می‌رود.

آب نماد عقل و خرد هم هست. در ریگ ودا نخستین موجودی که پس از ترکیب محرک نخستین و ماده آغازین یعنی آب، پدید آمد عقل کل بود. در اساطیر آفرینش بین النهرین مهمترین ویژگی "انکی" خدای آب شیرین، هوش و عقل زیاد بود. در پی همین مفاهیم بود که آب - بانوان نمایندگان خرد شدند و آناهیتا یکی از آن‌ها بود.

در اوپانیشادها، نطفه و آب، پدید آورنده نور و بقا هستند. در واقع آب، مایع شده نور است. ما غالبا از نور معرفت مثال می‌زنیم. در این صورت است که آب ویژگی حکمت نور را به ارث می‌برد. برای همین کسانی که به نور معرفت یا حکمت دست یافته اند به نحوی تصور می‌شوند که از روی آب رد می‌شوند.

آب سمبل تطهیر است. در بیشتر ادیان طهارت با آب انجام می‌شود. از آن جا که طهارت بازگشت به پاکی است، آب نماد نوزایی هم به شمار می‌رود.



  • بتسابه مهدوی

نگه داری این وسایل در خانه شانس می‌آورد

بتسابه مهدوی | چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۵۴ ق.ظ

دکتر بتسابه مهدوی

 

شانس و اقبال از آن جمله اعتقاداتی است که باورهای مرتبط با آن را با هیچ معیار علمی نمی‌توان سنجید اما هیچ کسی نیست که بتواند ادعا کند گاهی در گوشه ذهنش به آن نمی‌اندیشد.

 

شانس و اقبال از آن جمله اعتقاداتی است که باورهای مرتبط با آن را با هیچ معیار علمی نمی‌توان سنجید اما هیچ کسی نیست که بتواند ادعا کند گاهی در گوشه ذهنش به آن نمی‌اندیشد. در این میان خیلی‌ها هستند که در باور عمومی خوش‌شانس شمرده می‌شوند و خیلی‌های دیگر هم بدشانس نامیده می‌شوند. اگر چه که نمی‌شود به لحاظ علمی و منطقی از رد یا اثبات آن سخن گفت، اما مطمئنا تاثیرات روانی آن بر افراد امری کاملا مشهود است. در این میان خیلی‌ها به اعداد خاصی اعتقاد دارند که برایشان شانس می‌آورد، خیلی‌ها لباس‌هایی می‌پوشند که معتقدند بر روی احتمالات زندگیشان تاثیرگذار است، بعضی‌ها به رنگ خاصی اعتقاد دارند و برخی‌ها هم به اشیاء خاصی. این آخرین گروه معمولا در تزیینات خانه‌شان همیشه سعی می‌کنند تا از اشیا و وسایلی استفاده کنند که معتقدند برایشان شانس می‌آورد. اینگونه وسایل اغلب تزیینی هستند و در فرهنگ‌های مختلف با هم فرق می‌کنند. تعدادی از این وسایل تزیینی که در فرهنگ‌های مختلف نماد ایجاد شانس و موفقیت هستند را در ادامه برای شما معرفی کرده‌ایم.

 

هلال ماه:

اعتقاد بر این است که سمبل هلال ماه در وسایل تزئینی، باعث ایجاد شانس‌های جدید و موفقیت در پروژه‌ها، فعالیت‌ها و خلاصه تمام چیزهای تازه آغاز گردیده، می‌شود.

 

خمسه:

این نماد در بسیاری از فرهنگ‌ها جایگاه خاصی دارد و برای دور کردن چشم زخم استفاده می‌شود. خمسه یا پنجه همچنین تمثیلی از صداقت و صبر است.

 

مجسمه‌های فیل:

فیل نماد موفقیت، قدرت، بهره وری، شانس و استقامت است. علاوه بر این بسیاری اعتقاد دارند اگر هفت مجسمه فیل در ابعاد مختلف را، از کوچک به بزرگ به گونه‌ای بچینید که چهره آن‌ها به درب خانه نگاه کند، برکت آن خانه بیشتر شده و احتمال صاحب خانه شدن بیشتر می‌شود.

 

فرشته:

بعضی‌ها به دلیل علایقشان به نماد فرشته، وسایل تزیینی که دارای این طرح است را انتخاب می‌کنند. اما به باور بسیاری فرشتگان نور، برکت و شانس با خود به همراه دارند.

 

انار:

مجسمه این میوه بهشتی، سمبل سال نو و خوشبختی‌های جدید است و به اعتقاد بسیاری انار به همراه خود برکت می‌آورد.

 

مجسمه لاک پشت:

لاک پشت که نماد موفقیت و عمر طولانی است، وسیله تزیینی مناسبی هم برای خانه هم برای محل‌های کار است. خیلی‌ها معتقدند که لاک پشت، انرژی مثبت درون خانه را فعال کرده و به صاحب خانه شدن کمک می‌کند.

 

جارو:

جاروهای دستی کوچکی که با گل و آینه تزیین شده‌اند، از گذشته‌های دور تا به امروز نماد شانس در منازل هستند. گل‌های روی جارو تمثیلی از محبت و خوشبختی و آینه نیز سمبل آرامش و خلوص است. در کشور ما در مناطق شمالی بیشتر از این وسیله تزیینی شانس آور استفاده می‌شود.

 

نظر قربانی:

نظر قربانی در خانه بسیاری از ما یافت شده و اعتقاد به آن در فرهنگ ما ریشه کهنی دارد. باور می‌شود که نظر قربانی دور کننده تمام بدی‌ها و حسادت‌ها بوده و برای صاحب خود شانس می‌آورد.

 

نعل اسب:

نعل یکی از شناخته شده‌ترین نمادهای شانس آوری است که در کشور ما نیز زیاد مورد استفاده قرار می‌گیرد. این نماد را بیشتر بر روی درب ورودی خانه آویزان می‌کنند.

  • بتسابه مهدوی

خدایان و مقدسات مردم هند

بتسابه مهدوی | يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۵۱ ق.ظ


دکتر بتسابه مهدوی

                                            

هندوستان با بیش از ۱ میلیارد جمعیت, دموکراسی ترین کشور جهان سوم است و مردمی‌خونگرم و مهربان دارد.۹۹% از جمعیت هند را هندوان (پیروان هندوییسم) تشکیل می‌دهند. از آنجا که آیین هندو غالبترین مذهب هندوستان است و آشنایی ما با این آیین چندان زیاد نیست, در این مقاله به بررسی مختصری از مقدسات هندو و قوانین آن می‌پردازیم.

 

هند: سرزمین رودها

در حیات هندو, رودخانه ها نقش بسیار مهمی‌ بازی می‌کنند. زیرا رودها برای هندوان مقدس هستند اما این تقدس و پرستش به معنی کفر ابتدایی و یا شرک آنان نیست, بلکه ریشه در فرهنگ و تمدن کهن تری دارد که پیرو احترام به طبیعت است, همانگونه که در نزد زرتشتیان باستان بوده است.

 

رودخانه های مقدس برای هندوان:

۱- گنگ: مقدس ترین رود هند است. الهه گانگا این رود را نگهبانی می‌کند. گنگ از هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و از شهرهایی مثل بنارس, هردوار, الله آباد, وراندابن ومی‌گذرد. بر طبق افسانه ها گنگ از پای ویشنو Vishnu (خدای نگهدارنده زندگی در زمین) جاری شده و پس از گذشتن از گیسوان شیوا  Shiva(خدای فنا و نابودی) به زمین می‌رسد. هندوان معتقدند که غسل در گنگ, گناهان کبیره را می‌شوید و اصولاً غسل در رودهای مقدس به هنگام کسوف و خسوف واجب است. آنها همچنین خاکستر و استخوانهای نیم سوخته ی مردگان خود را با مراسمی‌ خاص در آب گنگ می‌ریزند.

۲- سند: دومین رود مقدس هندوان است و نام هندوستان نیز از همین رودخانه گرفته شده است. نام قدیم سند, سندو, بوده است و ایرانیان باستان آن را ,هندو, نام نهادند و در اثر گذر زمان هندو به نامی‌برای این سرزمین تبدیل شد و هندوستان یعنی “سرزمین رودها”. شاید جالب باشد بدانید که نام لاتین هند, یعنی ایندیا Indiaنیز از همین رود سند برداشته شده است.یونانیان باستان در زبان خود سند را ایندوسIndus می‌نامیدند و ایندیا با کمی‌تغییر از ایندوس برداشته شده است.البته لازم به ذکر است که نام قدیم هند در زبان سانسکریت ” بهارات” (Bharat)می‌باشد. رود سند نیز از هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و به دریای عرب می‌ریزد.

۳- برهماپوترا(Brahmaputra): از کوههای هیمالیا واقع در تبت سرچشمه می‌گیرد و رودخانه ای طوفانی است.

۴- جمنا (yamuna): از پنج آب (پنجاب) به سمت جنوب جاری می‌شود و دهلی را مشروب می‌کند و شکوه تاج محل در آگره را در آبهای خود منعکس می‌کند.جمنا با افسانه های مربوط به کریشنه وابسته است.

۵- سرسوتی(Saraswati): رودخانه ای مقدس که در دوران باستان, در کنار آن قربانی های ودایی انجام می‌دادند و عالمان ودایی در حوزه این رود زندگی می‌کردند. سرسوتی نام الهه علم و دانش است.

سایر رودهای مقدس هندوستان در جنوب هستند و شامل رودهای گوداوری, کاوری , نرمدا و تاپی می‌باشند.

 

گیاهان مقدس:

درختان و گیاهان نیز به عنوان یکی از مظاهر طبیعت, مورد احترام هندوان هستند به طوریکه آنها پیش از قطع یک درخت او را ستایش کرده و عذر خواهی می‌کنند که این نوع احترام به طبیعت با فرهنگ سرخپوستان بسیار مشابهت دارد. مقدس ترین گیاه هند , انجیر مقدس (Pippala) است که نماینده ویشنو است.این درخت حتی مورد احترام بوداییان نیز هست زیرا معتقدند که بودا زمانیکه زیر سایه این درخت نشسته بود, به حقیقت دست یافت. از دیگر درختان مقدس می‌توان از درخت پنبه ابریشم نما, درخن تمالا , درخت ویلوا و درخت شمی‌نام برد.

گل ها نیز بسیار مورد توجه و علاقه هندوان هستند.آنها تقریبا در اکثر مراسم خود از گل به اشکال مختلف استفاده می‌کنند. گل سرخ چینی برای شیوا, گل سفید برای ویشنو, گل نیلوفر برای لکشمی (Laxmi) (الهه ثروت و خوشبختی), گل زرد برای سرسوتی, گل انبه به خدای کام وگل نیلوفر سرخ برای خورشید , نمونه هایی از تقدیم گل به خدایان هستند.

 

کوههای مقدس:

مقدس ترین کوه هندوستان هیمالیا است. (هیمالیا در لغت از دو جزء تشکیل شده است. یکی هیما-به معنی برف و سرما و دیگری لیا- به معنی خانه و انبار و هیمالیا در کل به معنی “خانه برف” است) هیمالیا از این جهت مقدس است که در گذشته محل زندگی خدایان بوده است. در مقابل کوههای بلند هیمالیا در جنوب, چند رشته کوه و تپه نیز در جنوب هند وجود دارند که ویندهیا (Vindhia) نامیده می‌شوند. ویندهیا در زبان هندی به معنی کوه جنوبی می‌باشد و افسانه های زیادی در مورد این کوه وجود دارد.

 

نوشته های مقدس:

مهمترین و معتبرترین نوشته های مقدس هندوان که بین تمام فرق هندو مورد قبول است, عبارت است از: -کتب ودا (Veda) براهمن (Brahmana) آرنیک (Aranyaka) -اوپانیشاد(Upanishad) پوران(Purana) راماینه (Ramayana) -مهابهارت( هند بزرگ) (Mahabharat) -آگم ها (Agamas) -پنج راتره (pancara tras) -تنتره(Tantras)

این نوشته ها در یک زمان فراهم نیامده و متعلق به ازمنه متوالی است

 

خدایان (شخصیت های مقدس):

شاید با شنیدن نام خدایان, این تصور پیش آید که هندوان بت پرست هستند و از وجود خدای یکتا بی خبرند. اگرچه هندوان در ظاهر بت می‌پرستند اما حقیقت این است که دانایان, حکیمان و هندوان با سواد, خدای یکتا را می‌پرستند و معتقدند که ذات مطلق الهی یگانه است ولی قشر فقیر و کم سواد هندوستان تا حدود زیادی به همان مظهر مادی توجه دارند و آن را می‌پرستند اما این نیز به معنی کفر آنان نیست. هندوان معتقدند که این خدایان, مظاهر گوناگون همان خدای یکتا هستند در این باره در ریگ ودا (یکی از چهار ودای موجود) آمده است:

” بر هر ثابت و جنبنده و نیز بر هر آنچه را ه می‌رود وبر هر آنچه می‌پرد و بر تمام این آفرینش رنگارنگ, تنها یک خدا فرمانروایی می‌کند.”

در واقع باید گفت که حقیقت یکی بیشتر نیست اما به نامها و شیوه های گوناگون توصیف می‌شود.

آفریدگار در این آیین, برهما (Brahma)نامیده می‌شود که مظهر آفرینش است.سایر خدایان مهم هندو عبارتند از:

-ویشنو Vishnu(خدای مظهر بقا و زندگی روی زمین)

- شیوا Shiva (خدای فنا و نابودکننده و وحشت آور اما نام او در سنسکریت به معنی مهربان نیز هست.)

-سرسوتیSaraswati(الهه ی علم و دانش و همسر برهما.سرسوتی دختر شیوا از همسرش پاروتی است)

-لکشمی‌Laxmi (الهه ی ثروت و خوشبختی و همسر ویشنو. و خواهر سرسوتی)

-شکتیShakti (الهه قهر و نابودی و همسر شیوا)

-گانشا Gnesha( خدای علم و دانایی که سری همچون سر فیل دارد و پسر شیوا است.)

-کالیKali (الهه مرگ)

-رام چندر Ram chandar(رام ماه مانند که یکی از مظاهر ویشنو روی زمین است.)

-کریشناKrishna(هشتمین مظهر ویشنو است.)

-ایندرا Indra(خدای باستانی اقوام آریایی که خدای رعد و برق است)

-اگنی Agni(خدای آتش و تجسم آتش مقدس است.ِاگنی از دیر باز توسط آریاییان باستان پرستش می‌شده است و هنوز هم آثار تقدس آتش میان هندیان و زرتشتیان وجود دارد.اگرچه زرتشتیان آتش پرست نیستند اما تقدس آتش متعلق به فرهنگ پیش از زرتشت است و تا کنون نیز باقی مانده است.)

-گرودهGaruda(رئیس پرندگان که نیمی‌از بدنش انسان و نیم دیگر پرنده است و مرکب ویشنو است.)

-خورشید Suryaو ماهSoma وبسیاری خدایان دیگر

 

شهرهای مقدس:

شهرهای مقدس و زیارتگاههای هندو عبارتنداز:

۱-اجودهیا یا آیودیا(Ayodhya): این شهر در شمال هند واقع است و بنابر داستانهای هندو، این شهر پایتخت سلاطین سلسله ماه و از آن جمله رام چندر بوده است.

۲-اوانتی(Avanti): از شهرهای قدیمی‌هند است و امروزه اوجین(Ujjayina) نامیده می‌شود.گویند کریشنه در این شهر بزرگ شده است.

۳-گایا(Gaya): شهر گایا واقع در ایالت بیهار در شمال هند است.

۴- کاشی(Kashi): مقدس ترین شهر هندوان است.نام قدیم آن “بنارس” است و پس ازآن کاشی و بعد هم وارانسی نامیده شده است.شهر بنارس در ساحل شمالی رود گنگ احداث شده است.

۵-کانچی(Kanchi): این شهر در نزدیکی چنای یا مدرس قرار دارد.

۶- متهورا(Mathura): نام یک شهر قدیمی‌ است که اکنون شهر جدیدی روی آن ساخته شده است.بنابر روایات هندو این شهر زادگاه کریشنه است.شهر متهورا در کنار رودخانه مقدس جمنا در شهر آگره واقع شده است و هر سال هنگام عید هولی زایران کثیری به این شهر می‌روند.

۷-دوارکا(Dvaraka): این شهر در ساحل رود کاتهیاور است و گویند که پایتخت کریشته بوده است.

۸-هردوار: این شهر در مجاورت رود گنگ است.و در آن کشتن حیوانات و حشرات ممنوع است و حتی خوردن تخم مرغ هم ممنوع است

۹-پوشکر(Pushkar): نام این شهر به معنی نیلوفرآبی است و در ایالت راجستان قرار دارد.

 

روزهای مقدس (اعیاد):

در آیین هندو روزهای مقدس بسیار زیاد است و به مناسبت هر روز جشن مخصوصی بر پا می‌شود.این جشن ها به منظور نزدیکی به معبود از طریق ستایش و شادی و امید است و سبب پاک شدن گناهان می‌شود.چند عید مهم عبارت اند از:

-دیوالیDiwali: جشن سال نو در شمال و غرب هند

-ویشوVishu: جشن سال نو در ایالت کرالا در جنوب

-عید هولیHoli: جشن رنگ که مردم پودرهای رنگی و آبهای رنگی به یکدیگر می‌پاشند.

-دورگا پوجاDurgapuja: جشن پیروزی رام بر دیو پلید راونا که شرح آن، در راماینه آمده است.

-جانمشتامیJanmashtami: جشن تولد کریشنه

-گانش چاتورتهیGanesh chatuthi: جشن ستایش گانشا

-ماها شیوراتریMahaShivratri: جشن ستایش شیوا

هر یک از این جشن ها دارای چندین افسانه و داستان هستند که هر کدام در نوع خود شنیدنی است.

 

 

سرزمین یوگا:

بسیاری از ما کلمه یوگا را به عنوان شناسهای از هندوستان شنیده ایم و کتابهای بسیاری در این زمینه به فارسی موجود است.

یوگا (جوگ) Yogaبه معنی انضباط فکری است و در مفاهیم متعددی استفاده می‌شود مثل تمرکز فکر، مکاشفه، اتحاد روح با ماده، استغراق، اتصال و هر عملی که موجب انضباط فکری شود.کلمه یوگ از فعل یوج(Yuj) مشتق شده است و به معنی بستن و مهار کردن حیوان سرکش است (وشاید از این نظر با کلمه یوغ در فارسی مشابهت داشته باشد اگرچه یوغ در حال حاضر در فارسی فعل نیست.) پس یوگا یعنی اینکه انسان نفس سرکش خود را مهار کند تا بتواند در نهایت به روح کیهانی و اعلی متصل شود.یوگا بر خلاف تصور، از آیین بودا برنخاسته بلکه متعلق به آیین هندو است و شامل تمرینها و مراحل بسیاری می‌باشد که برخی از آنها در یوگا سوتره آمده است.

 

مذهب هندو:

آیین هندو، قدیمی‌ترین و کهن ترین مذهب زنده جهان است و اکنون بالغ بر ۹۰۰ میلیون هندو از آن پیروی می‌کنند.مذهب هندو، مکتبی ماورای طبیعی است و اجازه نمی‌دهد که پیروانش فقط به دنیا یا آخرت دلخوش کنند. زیرا مذهب هندو هدف بزرگتری را دنبال می‌کند و آن دست یابی به حقیقت زندگی است. منظور اصلی آیین هندو آن است که هر هندوی واقعی بتواند به حقیقت مطلق که برهمن نام دارد،  متصل شود.این حقیقت عبارت است از روحی ابدی که برتر و بالاتر از هرگونه علت و معلول و زمان و مکان است.

در مذهب هندو تمام کارها و اعمال مثل کارهای هنری، علمی، سنتی، سیاسی و اجتماعی، وسیله ای هستند برای رسیدن به رستگاری و به همین دلیل یک هندوی کامل، کارهای خود را با نیتی پاک و والا به درست ترین شکل ممکن انجام می‌دهد.

رقص نیز جزئی از آیین هندو است و جایگاه بسیار بالایی در فرهنگ آن دارد.زیرا رقص کاری مقدس است که از خدایان به انسان رسیده است.شیوا معتقد بوده است که تمامی‌کائنات همواره در حال رقص جاودانه ای هستند و او این رقص را ایجاد کرد و خودش به انجام آن می‌پرداخت.رقص هندی که بسیاری ازحرکات یوگا را در خود دارد، فقط برای سرگرمی‌یا تفریح نیست بلکه یک رقصنده با ایمان هنگام انجام این حرکات به حالت خلسه رفته و به آرامش دست می‌یابد. این رقص موجب نشاط و شادی روح وروان نیز می‌شود.

رقصها نیز انواع متنوع و مختلفی دارند.

مذهب هندو دستوراتی خاص در مورد غذای هندوان دارد. هندوان معتقدند که افراط در غذا سبب تنبلی جسم و انحطاط فکر می‌شود. اغلب هندوان در تمام طول عمر خود،  لب به گوشت قرمز نمی‌زنند وعده ای نیز فقط گوشت مرغ و جوجه یا ماهی مصرف می‌کنند.

غذای هندوان غالباً شیر گاو و گاومیش و فراورده های شیر است اما شیر گاو زلئو و شتر را نمی‌خورند. برنج،  جو، گندم، لوبیا، خردل، نارگیل، دانه های نباتی،  انواع میوه و آجیل از غذاهای عمده هندوان است. همچنین مصرف سیر، پیاز، تربچه و قارچ برای هندوان و مخصوصا براهمن ها ممنوع است. اگرچه این قوانین،  کمی‌ عجیب به نظر می‌رسد،  اما نرم خویی و آرامش و قناعت مردم این سرزمین،  ناشی از همین تغذیه است. اهمیت ندادن به خوراک و توجه به روح و روان،   مهمترین دلیل پرورش عارفان و ریشیانRishi بزرگ در هند است.

از دیگر معتقدات هندوییسم،  تناسخ است. اعتقاد به تناسخ روح به این دلیل است که هندوان می‌گویند،  انسان در طول یک عمر کوتاه،  نمی‌تواند به رستگاری و شعور الهی دست یابد و برای همین هر کسی سلسله ای از چند زندگانی دارد و در هر زندگی بر حسب کارهای زندگی قبلی به قالبی در می‌آید، گاهی در غالب انسان و خدایان و گاهی در قالب حیوان و گیاه و آنقدر به این تناسخ ادامه می‌دهد تا به حقیقت مطلق الهی پی برده و رستگار شود.

مذهب هندو، هم مذهبی ساده و ابتدایی است و هم مذهبی پیچیده و فلسفی است. بر همین اساس هر فردی از هر طبقه جامعه می‌تواند به آن بگرود و از آن استفاده کند. به همین دلیل نیز در جامعه هندو، هم عارفانی هستند که به مقصد عالی رسیده اند و هم عامیانی هستند که هنوز قدمی‌در راه مذهب برنداشته اند.

اخلاق اساسی هندوییسم،  بر پایه طهارت، ضبط نفس، آزادی، راستی و بی‌آزاری است. بسیاری تصور می‌کنند که هندوییسم یعنی ریاضت، اما چنین نیست. هندوییسم از زهد و ریاضت طرفداری نمی‌کند و اصرار هم ندارد که پیروانش امیال نفسانی را به کلی سرکوب کنند.این تفکر مورد تایید پیروان مذاهب جینJain و بودا Buddhaاست اما هندوییسم برعکس،  پیروانش را به ازدواج و تشکیل خانواده ترغیب می‌کند و یکی از مراحل برهمنی نیز ازدواج می‌باشد.

در هر صورت هندوییسم مذهبی است که اگر عمیقاً به آن نگاه کنیم،  دستورات خوب و اخلاقی در خود دارد و معتقد به افراط و تفریط در هیچ کاری نیست بلکه میانه روی را توصیه می‌کند. با این حال هر فرد هندو آزاد است که بر حسب توان و خواست خویش،  از این مذهب بهره برداری کند.

 

و سرانجام آنکه،  هندوییسم می‌گوید، بشر ناآگاه است و نمی‌داند که ذات مطلق چگونه روح خود را در آفریدگان دمیده است. آغاز و پایان جهان،  ماورای زمان است و زمان همانند پلی است میان ازل و ابد و چون انسان مادی،  اسیر در حصار زمان و مکان است،  نمی‌تواند از ازل و ابد آگاهی داشته باشد.

جمله ای زیبا در بهگودگیتا (Bhagavad gita)هست که می‌گوید: “آغاز هستی مخفی و وسط آن آشکار و پایانش ناپیدا است.”

 

  • بتسابه مهدوی

روانشناسی برخی رنگ‌های به‌کاررفته در پرچم کشورهای جهان

بتسابه مهدوی | يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۲۹ ق.ظ

 دکتر بتسابه مهدوی

 

حداقل یکی از رنگ‌های آبی، زرد، سیاه، سفید، سبز و قرمز، زعفرانی، نارنجی و ... در پرچم کشورهای مختلف وجود دارد.

 

قرمز: نشانه‌ی انقلاب ، شجاعت ، قدرت ، شهامت و مفاهیمی از این دست است. مثلاً برخی کشورهایی که در جنگ‌های جهانی شرکت داشته‌اند، از رنگ قرمز برای گرامیداشت فداکاری‌های سربازانشان در این جنگ‌ها ، از رنگ قرمز در پرچمشان استفاده کرده‌اند. همچنین این رنگ به نشانه‌ی شجاعت و فداکاری‌های سربازان یک کشور در جنگ‌های استقلال آن کشور به کار می‌رود. رنگ قرمز در پرچم ارمنستان، این دلالت را دارد. قرمز در پرچم کشور ویتنام، نشانه‌ی وقوع انقلاب در این کشور است. همچنین قرمز در پرچم برخی کشورها مانند مغولستان ، در آغاز نشانه‌ی کمونیسم بوده است، اما امروز نشانه‌ی پویایی و پیشرفت به‌ شمار می‌رود. قرمز در پرچم فیلیپین، به معنی شجاعت است.

 

آبی: همچون رنگ سفید بر پاکی و البته بر اعتماد نیز دلالت دارد. در نقاشی‌‌های کلیساها، رنگ آبی نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق، شکوفایی اعتقاد و تواضع در برابر خداوند و در اسلام (آبی فیروزه‌ای) و مسیحیت ، یادآور پاکی و ایمان است. رنگ آبی ، معنایی الهی و آسمانی دارد و در میان شرقی‌‌ها و غربی‌‌ها نشانه‌ای از تقدس است. به همین دلیل در کاشی‌کاری‌‌های مساجد ، حسینیه‌‌ها و مکان‌‌های مقدس از رنگ‌‌های آبی استفاده می‌کنند، چون این رنگ کمک می‌کند انسان به ملکوت بیندیشد. در پرچم برخی کشورها، علاوه ‌بر موارد یادشده، آبی بر دریاچه‌های آن کشور یا دریاهای مجاور یک کشور دلالت دارد، مثلآ در پرچم کشور باهاما ،آبی نشانه‌ی دریای کارائیب است. با این حال در پرچم بسیاری از کشورها از جمله اوکراین، آبی بر آبی آسمان دلالت دارد.

 

زرد: با توجه به پیشینه‌ی فرهنگی (مثلاً در کشورهای بودایی) و نیز جغرافیای کشورهای مختلف ، دلالت‌های متنوعی دارد؛ از جمله رنگ زرد طلایی در پرچم کشور باربادوس، نشانه‌ی شن‌های این کشور است. در پرچم کشور اوکراین، بر مزارع گسترده‌ی گندم دلالت دارد. همچنین رنگ زرد ا ز رنگ‌های پان‌ آفریقایی به شمار می‌رود که در پرچم برخی کشورهای دارای جمعیت سیاهپوست در قاره‌ی آمریکا مانند جاماییکا از این رنگ استفاده شده است.

 

سبز: نشانه‌ی امنیت، امید و جوانی، سرسبزی و آرامش است. سبز، در اسلام، نشانه‌ی ایمان و عقیده در دین، توکل به خدا، بقا و جاودانگی و همچنین نشانه‌ی روز قیامت است. رنگ سبز به طور سنتی، رنگ دین اسلام به ‌شمار می‌رود. در پرچم کشورهایی مانند عربستان، جمهوری آذربایجان، افغانستان، سریلانکا و مالدیو چنین دلالتی دارد.

همچنین در پرچم کشورهایی مانند جاماییکا بر سرسبزی و پوشش جنگلی دارد و در پرچم ازبکستان نیز نشانه‌ی سرسبزی و حاصل‌خیزی است.

 

سفید: در پرچم اغلب کشورها از جمله ازبکستان و هند نشانه‌ی صلح است، اما از برخی دلالت‌های دیگر نیز برخوردار است. در پرچم کشور فنلاند، حاکی از پوشش گسترده‌ی برف در زمستان دارد یا در پرچم کانادا نشانه‌ی مناطق برفی شمال این کشور است. در پرچم تاجیکستان، نشانه‌ی صنعت مهم این کشور، یعنی پنبه است. سفید در پرچم اندونزی به معنی روح است که در مقابل رنگ قرمز که بر جسم دلالت دارد، قرار داده شده است. سفیدی صلیب در پرچم یونان، به نشانه‌ی پاکی جنگ استقلال یونان گنجانده شده است.

 

سیاه: معانی و دلالت‌های گوناگونی دارد؛ علاوه ‌بر این‌که بر خاک دلالت دارد، حاکی از رنج، سیاهی و ظلم گذشته نیز است. در پرچم استونی، رنگ سیاه چنین دلالتی دارد. همچنین در پرچم جامائیکا نشانه‌ی رنج‌هایی است که در گذشته بر مردم این کشور رفته است. همچنین سیاه، نماد قدرت است و در پرچم کشورهایی مانند باهاما، نشانه‌ی قدرت مردم است.

  • بتسابه مهدوی

نماد خورشید

بتسابه مهدوی | چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۰ ق.ظ

دکتر بتسابه مهدوی

 

خورشید دارای رمزی دو پهلو است زیرا در میان دو ساحت روشنایی روز و تاریکی شب قرار دارد. طلوع خورشید، اوج درخشش در زمان نیمروز و مرگش هنگام غروب...

 

خورشید روشنایی و گرما می‌بخشد و نشانه‌ی حیات و سرچشمه‌ی نیروی انسان و کیهان است، خورشید که مظهر مجسم نیروی آسمان و زمین است، پدر بشر نام دارد و گردش آن در آسمان سپری شدن روز است.بدلیل اینکه به طور اسرار آمیزی از ژرفنای زمین پیدا می‌شود و در نهایت ناپدید می‌شود، لحظه‌ی طلوع و غروبش مورد عبادت اقوام گوناگون قرار گرفته است.خورشید دارای رمزی دو پهلو است زیرا در میان دو ساحت روشنایی روز و تاریکی شب قرار دارد. طلوع خورشید، اوج درخشش در زمان نیمروز و مرگش هنگام غروب، نمادی از زندگی انسان در جهان‌یعنی تولد، زندگی و مرگ اوست و طلوع دوباره‌ی خورشید در روز بعد، نشان بی مرگی و رستاخیزی است. بشر ابتدایی برای جلب  و توجه‌ی خورشید به سوی خویش همواره این جرم آسمانی را مورد پرستش قرار داده است. تصویر خورشید در مرکز کیهان نشانه‌ی عقل و دانایی به شمار می‌رفته است.خورشید چون قلب جهان و چشم عالم در مرکز جهان می‌درخشد و پرتوهایش به دنیا زندگی می‌بخشد.

در ادیان و زمانهای گوناگون خورشید همواره مورد پرستش بوده است.هر جا که از دولت شاهان و پهلوانان و امپراتوریها، تاریخ پیش می‌رود، خورشید غلبه دارد. نقش شاه در انباشت و بخشش‌یا اعطای زندگی چه در مقیاس کیهانی و چه در مرتبه‌ی اجتماع مبین این پیوند عناصر خورشیدی با عناصر نباتی است.

 

در مصر خورشید همواره راهنمای روانهای طبقه‌ی ممتاز باقی ماند ودرمذهب مصریان نقشی غالب داشت. رقابتی میان ازیریس رع خدای خورشید و خدای اموات فراعنه وجود داشت خورشید در میدان آسایش غروب می‌کند و بامدادان از نیستان می‌دمد. این مناطق ازدیربازدراختیاررع بود وبه مرور به اموات نیز اختصاص‌یافت. روان فرعون از نیستان به دیدار خورشید می‌رود و به هدایت وی به آرامگاه‌یا جایگاه نذورات‌یا آسایشگاه می‌رسد. در آغاز صعود و عروج بدون حادثه نبود و فرعون می‌بایست پیکاری سخت با نگهبان میدان کند و پس از پیروزی حق اقامت در آسمان به اومی‌رسد. اما به مرور مرده دیگر با مبارزه با ورزه گاو و نگهبان به آسمان نمی‌رفت بلکه به وسیله‌ی نردبانی در اقیانوس آسمان شناور می‌شد تا با رهنمود الهه ای به شکل ورزه گاو به میدان نذورات می‌رسید.ازیریس که مغرب‌یعنی راه مردگان قلمرو او بود نشانگر جنبشی انسان دوستانه در اساطیر مصری است و در برابر آن مشرق‌یعنی قلمرو خورشید قرار داشت.خورشید در مصر تنها مخصوص طبقه اشراف بود.

پادشاهی در مصر نیروی حیات خود را چون هدیه ای از خدای خورشید دارا بود و اشعه هی خورشید تصور می‌شد. برای همین نور در نزد مصریان معنایی کیهانی داشت و به منزله‌ی قدرت مقدس درون هرمها جمع می‌گشت و هرمه با انعکاس آن کفر گویی را خاتمه می‌دادند. درون هرم « کای» فرعون‌یعنی نیروی حیاتی و اخلاقی او با خدای خورشید متحد می‌شد و نشان حضور ابدی الوهیت می‌گشت.

در بین النهرین اما شمس خدای خورشید نقشی فروتر از سین خدای ماه داشت، اما بعدها جای آنها با هم عوض شد و خورشید به خدای اعظم مبدل گردید.شمس در بابل مرده را زنده می‌کرد و ایزد عدالت و داوری بود و به اسرار غیب آگاهی داشت.

سوریا در هند جزو خدایان دست دومی‌است و ده سرود ریگ ودا به او اختصاص دارد.او دارای نامهای چشم آسمان، میترا و وارونا نیز است. او علاوه بر ایجتاد روشنایی و داشتن چشمی‌که بینای همه چیز است، راهبرد مردگان نیز می‌باشد و دارای جنبه ای دو پهلو است. از سویی زایاننده‌ی حقیقی انسان است و از سوی دیگر با مرگ همانندی دارد.

ازمیان سمبولهای خورشیدی می‌توان به چرخ ، دایره، صلیب، گل رزت، عنکبوت و شیر اشاره کرد.

هشت پره‌ی چرخ که معمول ترین نوع آن است، نمودار جهات فضا است و بنابه تعلیمات هندی خورشید از آن نقاط می‌گذرد. در هند غالبا تصویر خورشید به همراه چرخ است، گردونه‌ی خورشید را سوریا- خدا خورشید، که با گل لوتوسی در هر دو دست ایستاده است، توسط هفت اسب به سمت خورشید می‌راند.از طرفی پرتوهای خورشید مانند پره های چرخ هستند که از‌یک نقطه‌ی مرکزی به اطراف پراکنده شده اند.

چهره ای که درون دایره نقش شود تصویر خورشید است که گردی صورتش حالتی شادان و مهربان به آن بخشیده است. از طرفی دایره و مرکز چون کانون و مبدائی هستند که همه چیز از آنها نشات گرفته است.

عنکبوت همانند خورشید از مرکز تارهایش به هر سو می‌رود مثل مرکزی که کانون حیات است، همه چیز از آن آغاز می‌شود و گسترش می‌یابد، عنکبوت همانند خورشید نماد عقل عالم و دانا به اسرار غیب و راز آموزی است.

 

درکهنترین تصاویرشیر مربوط به پرستش خدا- خورشید بود در مصر شیر را با رع خورشید- خدا و با آمون- رع‌ یکی دانستند.شیر و خورشید در ایران در تصویر میترا با سر شیر با‌یکدیگر دیده می‌شوند.ماری که شش بار به دور آن پیچیده است نماد راه خورشید از طریق کسوف است و مهر در اینجا کره‌ی خورشید در دست دارد.شیر را گاهی چنان نشان می‌دادند که‌یکی از پنجه های قدامی‌خود را بر روی کره‌ی خورشید نهاده است. تصاویری از این گونه که احتمالا از ایران نشات گرفته از طریق هند به چین و ژاپن راه‌یافت.در این هنگام کره‌ی خورشیدی با شیر نماد سیناماتانی‌یا گوهر مقدس بودایی شد.

 گل رزت نمودار انتقال رمز چرخ به گل سرخ است و تمام معانی چرخ را به همراه خود دارد. این گل نقش پرداز چرخ خورشید طالع که با فرارسیدن شب ناپدید می‌شود نیز است.

  • بتسابه مهدوی

چلیپای شکسته از تمدن هند

بتسابه مهدوی | سه شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۱۹ ق.ظ


دکتر بتسابه مهدوی

 

علامت چلیپای شکسته که علامت رسمی حزب نازی بود و هم‌اکنون توسط نئو نازیها استفاده می‌شود

صلیب شکسته- گردونهٔ خورشید یا سواستیکا (به سانسکریت: स्वस्तिक) یک چلیپا از نشانه‌های خورشید است تقدس خورشید در اقوام متعددی بوده و در برخی از فرهنگ‌ها نشانه‌های این اعتقاد باقی‌مانده است. در بین‌النهرین «شمس یاشماش» خورشید را می‌پرستیدند، این ایزد در دستش شیئی را نگاه می‌داشت که به تیغة اره همانند بود و سوار برگردونه‌اش به سوی باختر می‌راند. در مصر خورشید، عنوان بزرگ‌ترین خدا را داشت و بنام رع (Re) مشهور بود. «قوم سلت SOL یعنی ستاره خورشید را پرستش می‌کردند و خدای فنیقیان همانند نام ستاره خورشید در لغت قوم سلت EL می‌باشد. قوم اینکا دارای معبد خورشید بوده که دیوارهایش پوشیده از ورقه‌های طلا بوده و الان در سرزمین پرو واقع است.

همچنین هرم خورشیدی بسیار با شکوهی از تمدن قوم از تک در مکزیک باقی‌مانده است.» توجه به خورشید در نزد ایرانیان باستان امری معمول بود و تقدس خورشید به صورت آشکارا ظاهراً تا زمان روی کار آمدن ساسانیان ادامه داشت. این تقدیس به صورت وسیعی در ادبیات فارسی هم منعکس شده است. احترام به خورشید در قرآن مجید هم دیده می‌شود و حتی اسم یکی از سوره‌های مبارکة قرآن به این نام است.

 

خورشید و مهر

ازگل‌ها و گیاهان، نیلوفر آبی (لوتوس) و گل آفتابگردان، از درختان نخل و سرو و کاج نمادهای خورشید هستند. از عناصر، آتش و از رنگها سرخ و زرد و از فلزات طلا منصوب به خورشید هستند. شکل هندسی مربوط به خورشید دایره است.»

 

«سنت پرستش مهر به دوران‌های بسیار کهن برمی‌گردد. در هند دوران و دایی نام او بصورت «میتره» بامفهوم پیمان و دوستی ظاهر می‌شود و یکی از خدایان گروه فرمانروا است و با «ورونه» جفت جاویدانی را تشکیل می‌دهند که از سوی مردم به یاری خوانده می‌شوند در سنت هندی نیز میترا گردونه‌ای درخشان و اقامتگاهی زرین دارد. میترا در سنت دینی زردتشتی در مقامی پایین تراز اهورامزدا قرار می‌گیرد و آفریدة اومحسوب می‌شود تا از آفرینش او پاسداری کند. او خدای پیمان است و وظیفة مهم او نظارت بر همة پیمان‌هاست. او ایزد فروغ و روشنایی و از بزرگترین ایزدان آیین زردتشتی محسوب می‌شود.»

 

«میتره ـ ورونه زوج خدایی جوان هستند که چشمان آنها خورشید می‌باشد. منزلگاهشان زرین و در آسمان است. آنان شهریاران و فرمانروایان مطلق کیهان اند. این زوج خدا پدید آورندة آذرخش و باران‌اند. البته باید گفت که مهرو خورشید متفاوت است، مهر یامیترا پیش از خورشید ظاهر می‌شود و همراهی او با خورشید باعث شده است که بعدها مهر معنی خورشید پیداکند.»

 

خدای خورشید (سوریا)

در هند خدای خورشید بانام سوریا شناخته می‌شود و یکی از مهم‌ترین خدایان و دایی محسوب می‌شود. این خدا از یکسو تجلی عظمت آتش الهی است و از دیگر سوی منبع و منشاء نور، گرما. حیات و معرفت است. اشراف سوریا به جهان با برج‌های دوازده‌گانه خورشید در طول سال نسبت دارد. سوریا مرکز عالم خلقت است که درمرز سپهرهای متفاوت قرار گرفته است. برفراز خورشید، افلاک غیر متجلی و غیر ظاهر قرار دارند که حوزه حکمرانی حاکم اعظم کائنات است و تحت آن کرات و سپهرهای ظاهر (چون ماه و زمین و دیگر سیارات) واقع شده‌اند. پس جایگاه خورشید حد اتصال دو مرتبة وجود (متجلی و نامتجلی) است و او نمایندة هر دو وادی به شمار می‌رود.

خورشید برای انسان بدوی قوی‌ترین عنصر وجود و مهربان‌ترین قوای طبیعت بوده و قاعدتاً می‌بایست جزو اولین خدایان و معبودان برای او بوده باشد. حیات و بقای انسان بدوی به حضور خورشید متکی بوده و لذا خورشید که منشاء نور، قدرت روحانی و قوای فکری و نیروهای طبیعی بوده نزدیکترین پدیده به ذات جاودانی الهی شمرده می‌شد.»

 

«هر آنچه که از آغاز تا انجام بوده و خواهد بود از خورشید نشأت گرفته. درجة تقدس خورشید گاه به مرتبه فرد اولیه می‌رسد و با قربانی کیهانی یکی می‌شود. پروردگار تولید نسل‌ها به خورشید تبدیل می‌شود و همة موجودات زنده از او متولد می‌گردند، او توسط انوار تابناک خود به غذا و غلات جان می‌بخشد، وقتی که خورشید طلوع می‌کند به ربع شرقی وارد می‌شود و بقای موجودات را به شعاع‌های خود تضمین می‌کند، آنگاه جهات غرب و جنوب و شمال و بالا و پایین را و هر آنچه که در میان آنهاست منور می‌سازد.

 

صفات ظاهری سوریا «در آئین هندو سه خورشید خدائی ودائی یعنی سوریا، سوینزی و یرسوت تبدیل به یک خدا و جذب سوریا می‌شوند.» سوریا در آئین هندو خیرخواه انسان و نماد او صلیب شکسته‌ای است که نشانة بخشندگی است. او را کشندة اهریمنان می‌دانند. در خصوص صفات ظاهری خدای خورشید اشارات زیادی است و اکثر شمایل‌ها و تصاویر آنان بر اساس تجویز همین متون شکل می‌یابند.

 

«خدای خورشید گیسوان و ریشی طلایی دارد. تمام وجود او حتی نوک ناخن‌هایش مشعشع و تاباناست چشمانش قهوه‌ای رنگ است او مرتبه‌ای ورای تمام شیاطین دارد. پس هر که وی را بشناسد و صفات او را دریابد خود به مرتبه‌ای رفیع تر از جایگاه کل شیاطین ارتقاء می‌یابد. گردن او به شکل صدف لاکپشت است او با دستبند و تاجی زرین خود را آراسته و ازتلألوی آن زوایای آسمان منور می‌گردد.»

 

خورشید دو بازوی بلند و یک بازوی کوتاه دارد (منظور شعاع‌های خورشید است) او چکمه‌های بلند به پا دارد و کمربند مرصع به کمر بسته. سوار برارابه‌ای از طلا در دل تاریکی سیر می‌کند و فانی و جاوید را در مکان‌های مناسب خویش قرار می‌دهد. ارابة سوریان یک چرخ دارد و توسط چهار یا هفت اسب مادیان کشیده می‌شود و گاهی نیز یک اسب هفت سر که در شعاع‌های نور محصور گشته‌اند، ارابة سوریا را پیش می‌برند و سوریا برگل نیلوفری بر فراز این ارابة زرین می‌نشیند.

 

«ارابه ران خورشید آرونا به معنی سرخ‌فام نام دارد او در جلوی سوریا بر روی ارابه می‌ایستد و جهان را از شدت خشم سوزندة خورشید در امان نگه می‌دارد. سوریا در معابدی که به معابد خورشید شهرت دارند عبادت می‌شود وفور سنگ درهند و رواج هنر حجاری موجب گشته که اکثر تندیس‌ها در سنگ‌های موجود در مناطق مختلف ساخته شوند و به همین خاطر اکثر تندیس‌های بجای مانده از سوریا از سنگ هستند.»

 

نام‌های خورشید «مشهورترین نام‌های خورشید عبارتند داز: سوریا (ثریا) یعنی درخشنده و از ریشة Surya که آن هم از ریشه Sur یا Swar به معنی درخشش و تابش اخذ شده است و نام دیگر خورشید آدی تیا یعنی گسترةازلی و نیز به مفهوم منبع و منشاء نیز آمده است».

 

نمادهای سوریا گردش نظام کائنات از دیرباز در نمادهای باستانی خاورمیانه رواج داشته است. یکی از نمادهای غیر شمایلی در هند چرخ دارما است که به طور انتزاعی به معبود اشاره دارد. چرخ یا دیسک خورشیدی مظهری از خداوند است. «مادامی که چرخ کائنات بر محوراصلی‌اش که همان قانونمندی ازلی هستی است استوار باشد خللی در نظام هستی رخ نمی‌دهد».۱۲ این صفحة مشعشع در هنگام مقابله با نیروهای تاریکی و ضد یزدانی به سلاحی مهلک تبدیل می‌شودو در این حالت چون تیغة برنده شمشیری جاودانی که همان لبة تیز عقل مطلق است می‌درخشد و سر از تن نیروهای جهل جدا می‌کند.

 

«در برخی موارد این آلت به چرخی با شش شعاع تبدیل می‌شود. (اشوک چکر) همان چرخی که در پرچم هند نماد هندوستان است این چرخ از گردش گردونه حیات، سپری شدن زمان، طی شدن روز، ماه و سال و ظهور و افول ادوار هستی حکایت می‌کند.»

 

شش شعاع این چرخ اشاره به شش جهت (چپ، راست، پیش، پس، بالا و پایین) دارد که همگی حول یک نقطه و محور که همان نقطه اتکاء هستی است در گردش می‌باشند. اگر مرکز چرخ جابجا شود و محور آن از جای خود حرکت کند نظام کائنات فرو می‌ریزد. به اعتقاد بودائیان چرخ از پنج اصل ترکیب شده است که همان پنج عنصر (خاک، زمین، آب، آتش و باد) تلقی می‌شوند.

 

نماد دیگر خورشیدپرستی و میترائیسم در اعتقاد آریائیان همان چلیپا یا گردون مهر است، که به اعتقاد پیشینیان دربردارنده نیروهای آسمانی بوده و کاربردی وسیع دارد. این نشانه در هر منطقه‌ای مفهومی خاصی داشته است در ایران و هند و نزد قوم آریایی مظهر و نشانه خورشید بوده است. آنان معتقد هستند که هر شاخه از این علامت جایگاه یکی از عناصر چهارگانه است. بدین ترتیب چهار عنصر با هم و با چرخش خود نظام طبیعت و ذات آفرینش را حفظ می‌کنند. این نشانه در ایران به شاهین و فروهر نیز بسیار نزدیک است. مرکز این نشان، نماد مرکزیت و وحدت الهی است و این هما گردونه‌ای است که مهر بر آن می‌نشیند و چهار اسب سفید نامیرای مینوی آنرا می‌کشند.

 

«حلقه در آئین میترائیسم حلقه خود نمای از چرخ است. مقدس و نشانة پیمان ناگسستنی و اتحاد و وابستگی است. از سوی دیگر حلقه که نشان ویژه میترا بوده بی‌گمان از هالة نور خورشید گرفته شده است. دایره‌ای ازنور که ایزد مهررا محاط می‌ساخت. زیرا وی ایزد نور و روشنایی بود.»

 

ـزیگزاک:

زیگزاکهای پیاپی نمادی برای اشعه‌های خورشید هستند.

 

ـ گل لوتوس:

این گل را اصلاحاً گل خورشید نیز می‌گویند. این گل متعلق به مهر و سمبل آفتاب و نیروی آنکه نگهدارنده زمین است.

 

سرو:

درخت سرو یا کاج ویژة خورشید است. درختی همیشه سبز و با طراوت. نشانة بهار و در عین حال مظهر و جنبة مطرح و مثبت زندگی است.»

 

چند نمونه از آثار بجای مانده از نقش خدای خورشید

«یک نمونه از این نقش‌ها، پیک رغولدیس بودا است در بامیان. در زیر یکی از طاق‌های این دیوار تزئینات وسیعی بکار رفته که موضوع آن مستقیماً ارتباط دارد با خدای خورشید. در این نقش خدای خورشید برگردونه‌ای است که چهار اسب بالدار آنرا می‌کشند و اسبان دو به دو در طرفین بحالت نیمرخ قرارگرفته‌اند. هاله بزرگی دور خدا را فرا گرفته و شعاع‌های کوتاهی دارد که این یادآور هاله‌های شعاع دار ایرانی است.

هم چنین شمشیر دراز و نیزه‌ای که خدا در دست دارد و شنل بزرگ او که در قسمت سینه بسته می‌شود و نیز چهرة اطرافیان او که همگی ریشدار و حالت جدی دارند همه جزئیاتی از هنر ساسانی را نشان می‌دهند.. «نمونة دیگر نقش برجسته‌ای از ماتورا است که خدای سوریا را سوار بر گردونة خود نشان می‌دهد هم چنین تندیس مرمر سفید سوریا در عبادتگاه برهمنی خیرخانه در منطقه کابل که مربوط است به قرون پنجم و ششم میلادی نمونة دیگری از این نقش‌ها می‌باشد.

در این نمونة اخیر نیز باز تأثیر هنر ایرانی بوضوح می‌توان مشاهده نمود، از آن جمله لباس و جامة خدا و دستیاران او، و حتی حالت کسی که به خدای خورشید تاجی رااهداء می‌کند از سنت ایرانی مایه گرفته است.. در ایران نیز نماد خورشید در نقش برجسته‌ها به صورت گردونة مهر یا خورشید (چلیپا) دایره، چرخ و یا گل لوتوس و هم چنین نقوش حیوانی و گیاهی چندی نیز هستند که به عنوان نماد خورشید شناخته می‌شوند از آن جمله شیر، بزکوهی، عقاب یا شاهین، گاو و نیز سرو و کاج می‌باشند.

«اگر چه در ایران یک نمونه نقش برجسته نیز وجود دارد که نشانگر موجود مافوق طبیعی باگرزی در دست و هاله‌ای دور سرش، روی گل نیلوفر ستاره مانندی که نماد کهن آفتاب‌پرستی است ایستاده و این همانا مهر خدای خورشید است که در نقش برجسته‌های طاق بستان به چشم می‌خورد. این نقش برجسته مربوط است به سلطنت اردشیر دوم و از آنجایی که اردشیر دوم جانشین عادی و طبیعی شاپور دوم نبود، به همین دلیل مهر که به معنی عهد و پیمان بود، در پیکر نگارة او حضور دارد تا بدین گونه بازگوکنندة پیمان اردشیر دوم و شاپور دوم باشد تا در زمان مناسب تاج و تخت به شاپور سوم منتقل شود.

 

  • بتسابه مهدوی

دایره در هنر دینی هند و سنت بودایی

بتسابه مهدوی | دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۱۴ ق.ظ

 

دکتر بتسابه مهدوی

 

دایره در هنر هند، ابتدا به صورت هاله‌ی تقدس ظاهر شد. این سنت ابتدا در ایران و دور سر اهورامزدا شروع شد و به هند رفت. کهن‌ترین هاله‌ی تقدس مربوط به خدایان هند و سده‌های دوم تا چهارم میلادی است.

 

هاله‌ی تقدس در هند به صورت دایره‌ای ساده یا گل نیلوفر در نهایت شکوفندگی است. هاله‌ی تقدس در هنر بودایی هند به صورت هاله و شعله‌های متصاعد از بدن به شکل‌های مختلف به صورت یکی از نبه‌های مختلف بودا و بعضی بودهی ستوها و کشی تی گادب‌ها و آدهات‌ها در آمد و این امر در جایی بود که هنر بودایی نفوذ کرد.

 

در شمایل‌نگاری هندویی، هاله‌ی تقدس در سانسکریت به صورتShirash - Chakra  برای همه خدایان آمده است.

به طور کلی در هنر هند دایره نماد زمان و نماد حرکت پیوسته و مدور آسمان است که با الوهیت مرتبط است.

 

نمادهای دیگر دایره چرخ است، در سنت هندوئیسم تصویر خورشید غالبا با چرخ همراه است زیرا هر دو علامات مدوری هستند که نمایشگر جهانند. معبد خورشیدی Koarak در نزدیکی سواحل شمالی یکی از نمونه‌های این رمزپردازی است. در این معبد گردونه‌ی سنگی عظیمی است که سوریا(خدا-خورشید) ایستاده با گل لوتوس در هر دو دست آن را می‌راند.

 

نمودهایی از تصویر گردونه کیهانی با چرخ‌های رستگاری که محور آن‌ها گویی زمین را به آسمان پیوندی می‌دهند از هند در قرن 13 میلادی در دست است. رایج‌ترین آن‌ها چرخ هشت پره است که نماد کیهان‌شناسی و جهات اصلی و میانی است. پرتوهای خورشید، شبیه پره‌های چرخ است که محورش نمایشگر مبدأ و اصل و دورش با پره‌های متصل به محور، تجلی این مبدأ است. لغات Rais (پره چرخ) و Rayons  (شعاع) هم درباره‌ی چرخ و هم درباره‌ی خورشید به کار می‌رود.

 

در هند به چرخ به زبان سانسکریتی Chakra یا چکرا گفته می‌شود که در آغاز نماد چرخش سال و وابسته به خورشید بود و ویشنو آن را می‌چرخاند. بعدها بودا نقش ویشنو را به عهده گرفت و به چکرا واریتن Chakravaritin  به معنای کسی که چرخ را می‌چرخاند یا کسی که بر جهان حکمرانی می‌کند ملقب شد. چرخ در ابتدا نماد بودا بود و بعدها نماد تعلیمات بودا شد. یعنی چرخ اصول یا چرخ قانونDharma-Chakra.  چرخ و گل نیلوفر به هم کاملا مربوطند و هر دو نمادهای خورشید بودند. گل نیلوفر هم در آیین بودایی نماد چرخ و گلبرگ‌های آن پره‌های چرخ بودند. چرخ یکی از نمادهای پای بودا است.

 

در هنر دینی هند، خدا-خورشید سوریا به وسیله گردونه سوار بر آن منقل می‌شد. گردونه بزرگ شیوا توسط دیگر خدایان ساخته شد. وی به اتفاق برهما، گردونه ران خود شهر سه‌گانه دیوان را ویران ساخت.

در هند دایره نماد خورشید بود. پرستش خورشید در میان اقوام هند و اروپایی شمالی در ریگ ودا مشاهده می‌شود که پنج خدا- خورشید برتر آیین هندو شد. سوریا قرص خورشید یا شکوفه نیلوفر خورشیدی داشت.

 

به طور کلی نماد جهان در نزد هندوها یا بوداییان، ماندالاست که به سانسکریت دایره‌ای است. مطابق باور هندوها انسان دارای طبیعتی خدایی است ولی او از این حقیقت آگاهی ندارد. روح آدمی در زمان‌های بسیار دور اسیر تن شده و نجات انسان فقط از طریق تکامل است که برای اکثریت انسان‌ها در یک زندگی نمی‌تواند صورت بگیرد. پس روح آدمی در چرخه‌ی زندگی و مرگ اسیر است تا این‌که از طریق تکامل و خودشناسی از این وادی پر رنج و وحشت خود را برهاند.

 

نمونه‌ای از ماندالاهای هندی

چهار جهت اصلی طبیعت و بادهای باران زاست که نماد خدایان آسمان، آب و هوا است و نیز نماد شمش Shamash و آنو Anu خدای آسمان است

 

صلیب با بازوی مساوی نماد خدای آسمان بین النهرین

دایره نماد شمش خدای خورشید بین‌النهرین است. دایره‌ای به صورت ستاره چهار پر با چهار شعله یا پرتو که درون یک دایره واقع شده‌اند.

 

دایره نماد خدای خورشید شمش

در هنر هند، ماندالا به عنوان نمادهای معنوی مطرح شده‌اند که برخی دایره‌های ساده و پیچیده‌اند. در یانتراها(نوعی ماندالا) در داخل یک دایره، برخی از خطوط و سطوح هندسی کشیده شده است. دریانترا مجموعه‌ای از اشکال دایره، مربع و مثلث نشان داده شده است که در آن ماندالا، مرکز دایره به صورت نقطه‌ای مشخص شده است.

 

در آیین بودایی هند، یانتراهای مهمی مانند اوم، آجنا، ساهاسرارا و آناهاتا وجود دارد.

یانتراها در آیین بودایی وسیله تمرکز بوده‌اند، ساده‌ترین آن‌ها به شکل دایره‌ای است که در آن چهار کلمه(عناصر طبیعی) دیده می‌شود که به وسیله‌ی آن تمرکز صورت می‌گرفته است.

چرخ گردونه در بین النهرین که کاملا بر دایره دلالت می کند

همچنین در بین‌النهرین نمادهای دیگری ظاهر شده که کاملا دایره‌ای شکل است و آن گروهی از خدایان(هفت عدد) بین‌النهرین بدون نام که برای اولین بار به روی مهرهای استوانه‌ای شکل بابل کهن و بعدها به روی سنگ‌های تعیین مرزی و ستون‌های یادمانی ظاهر شده و شکل آن‌ها هفت قرص یا هفت نیمکره بود که آن‌ها در دو ردیف یا به شکل آذین‌های گلسرخی تعبیه می‌کردند. آن هفت خدا را با هفت ستاره پروین یکی می‌دانستند و بعدها به صورت مجمع‌الکواکب درآوردند. در اصل به صورت هفت ریگ بودند که آن‌ها را برای قرعه‌کشی و نیز برای فالگیری به کار می‌بردند و از آن جاست که این ریگ‌ها، جنبه تقدس یافتند. این هفت نماد به Sibittithe seven مشهورند.

 

سی‌بی‌تی، هفت نماد دایره‌ای مقدس در بین‌النهرین

در هر صورت بسیاری از نمادهای مقدس که در بین‌النهرین ظهور کردند، بعدها در ایران نفوذ کرده و از آن طریق به هند و در آیین بودا راه یافتند؛ و به صورت نمادهای ثابت بودایی در آمدند؛ مانند چرخ.

 

تجلی دایره در هنر دینی ایران

در ایران همچون بین‌النهرین، توجه به خورشید و خدایان خورشید مورد توجه بود. در آیین مهر و بعدها در آیین زرتشت، مهر(میترا) خدای- خورشید و نماینده خورشید بود.

دایره به عنوان یک نماد مقدس، در ابتدا در دوران باستان در سفال‌های شوش ظاهر شد که در ابتدا دایره‌ای با صلیب‌هایی با بازوهای مساوی بود و ظاهرا این نقش از بین‌النهرین وارد ایران شد.

 

در ایران، میترا و اهورامزدا که خدایان خورشید بودند با دایره‌ای دور سر آن‌ها نمایش داده می‌شدند. این دایره‌ها بعدها به صورت هاله‌ی تقدس به هنر و آیین بودایی راه پیدا می‌کند.

گردونه که در هنر بین‌النهرین برای اولین بار ظاهر می‌شود و نماد ایشتار بود، در هنر ایرانی نماد خدای خورشید، میترا بود.

در ایران اصطلاحی ظاهر می‌شود به نام فر که در هنر ایران به صورت نمادهایی دایره‌ای شکل تجلی می‌کند. فر نیرویی است که از جانب خدا به افرادی برگزیده اعطا و آنان را در هر موضع و مقامی به برتری و سروری می‌رساند. حلقه و چرخ در هنر ساسانی ظاهر می‌شود که از تجلیات فر است؛ برگرفته از صورت ظاهر خورشید و گردش آسمان و چرخ زمان؛ که متأثر از تلقی دورانی از زمان و گردش آن در آیین زرتشتی است.

نمونه‌های بسیاری می‌توان در آثار هنری ساسانی یافت که به دایره و مفاهیم رمزی بودن آن اشاره می‌کند.

 

همچنین به دلیل جنبه تقدس که دایره داشته است در کلاه‌های شاهان ساسانی به شکل‌های مختلفی ظاهر شده است. شاهان ساسانی همگی معتقد به دین زرتشت و حامی دین بوده‌اند؛ بنابرین جای تعجبی ندارد که رسما و عملا به شکل‌های مختلفی اعتقادات خود را به رخ می‌کشیدند.

 

دایره در هنر دینی هند و سنت بودایی

دایره در هنر هند، ابتدا به صورت هاله‌ی تقدس ظاهر شد. این سنت ابتدا در ایران و دور سر اهورامزدا شروع شد و به هند رفت. کهن‌ترین هاله‌ی تقدس مربوط به خدایان هند و سده‌های دوم تا چهارم میلادی است.

هاله‌ی تقدس در هند به صورت دایره‌ای ساده یا گل نیلوفر در نهایت شکوفندگی است. هاله‌ی تقدس در هنر بودایی هند به صورت هاله و شعله‌های متصاعد از بدن به شکل‌های مختلف به صورت یکی از جنبه‌های مختلف بودا و بعضی بودهی ستوها و کشی تی گادب‌ها و آدهات‌ها در آمد و این امر در جایی بود که هنر بودایی نفوذ کرد.

 

در شمایل‌نگاری هندویی، هاله‌ی تقدس در سانسکریت به صورت Shirash-Chakra برای همه خدایان آمده است.

به طور کلی در هنر هند دایره نماد زمان و نماد حرکت پیوسته و مدور آسمان است که با الوهیت مرتبط است.

 

نمادهای دیگر دایره چرخ است، در سنت هندوئیسم تصویر خورشید غالبا با چرخ همراه است زیرا هر دو علامات مدوری هستند که نمایشگر جهانند. معبد خورشیدی Koarak در نزدیکی سواحل شمالی یکی از نمونه‌های این رمزپردازی است. در این معبد گردونه‌ی سنگی عظیمی است که سوریا(خدا-خورشید) ایستاده با گل لوتوس در هر دو دست آن‌را می‌راند.

 

نمودهایی از تصویر گردونه کیهانی با چرخ‌های رستگاری که محور آن‌ها گویی زمین را به آسمان پیوندی می‌دهند از هند در قرن 13 میلادی در دست است. رایج‌ترین آن‌ها چرخ هشت پره است که نماد کیهان‌شناسی و جهات اصلی و میانی است. پرتوهای خورشید، شبیه پره‌های چرخ است که محورش نمایشگر مبدأ و اصل و دورش با پره‌های متصل به محور، تجلی این مبدأ است. لغات Rais (پره چرخ) و Rayons (شعاع) هم درباره‌ی چرخ و هم درباره‌ی خورشید به کار می‌رود.

 

در هند به چرخ به زبان سانسکریتی Chakra یا چکرا گفته می‌شود که در آغاز نماد چرخش سال و وابسته به خورشید بود و ویشنو آن را می‌چرخاند. بعدها بودا نقش ویشنو را به عهده گرفت و به چکرا واریتن Chakravaritin به معنای کسی که چرخ را می‌چرخاند یا کسی که بر جهان حکمرانی می‌کند ملقب شد. چرخ در ابتدا نماد بودا بود و بعدها نماد تعلیمات بودا شد. یعنی چرخ اصول یا چرخ قانون Dharma-Chakra. چرخ و گل نیلوفر به هم کاملا مربوطند و هر دو نمادهای خورشید بودند. گل نیلوفر هم در آیین بودایی نماد چرخ و گلبرگ‌های آن پره‌های چرخ بودند. چرخ یکی از نمادهای پای بودا است.

 

در هنر دینی هند، خدا-خورشید سوریا به وسیله گردونه سوار بر آن منقل می‌شد. گردونه بزرگ شیوا توسط دیگر خدایان ساخته شد. وی به اتفاق برهما، گردونه ران خود شهر سه‌گانه دیوان را ویران ساخت.

در هند دایره نماد خورشید بود. پرستش خورشید در میان اقوام هند و اروپایی شمالی در ریگ ودا مشاهده می‌شود که پنج خدا-خورشید برتر آیین هندو شد. سوریا قرص خورشید یا شکوفه نیلوفر خورشیدی داشت.

 

به طور کلی نماد جهان در نزد هندوها یا بوداییان، ماندالاست که به سانسکریت دایره‌ای است. مطابق باور هندوها انسان دارای طبیعتی خدایی است ولی او از این حقیقت آگاهی ندارد. روح آدمی در زمان‌های بسیار دور اسیر تن شده و نجات انسان فقط از طریق تکامل است که برای اکثریت انسان‌ها در یک زندگی نمی‌تواند صورت بگیرد. پس روح آدمی در چرخه‌ی زندگی و مرگ اسیر است تا این‌که از طریق تکامل و خودشناسی از این وادی پر رنج و وحشت خود را برهاند.

 

در هنر هند، ماندالا به عنوان نمادهای معنوی مطرح شده‌اند که برخی دایره‌های ساده و پیچیده‌اند. در یانتراها(نوعی ماندالا) در داخل یک دایره، برخی از خطوط و سطوح هندسی کشیده شده است. دریانترا مجموعه‌ای از اشکال دایره، مربع و مثلث نشان داده شده است که در آن ماندالا، مرکز دایره به صورت نقطه‌ای مشخص شده است.

در آیین بودایی هند، یانتراهای مهمی مانند اوم، آجنا، ساهاسرارا و آناهاتا وجود دارد.

یانتراها در آیین بودایی وسیله تمرکز بوده‌اند، ساده‌ترین آن‌ها به شکل دایره‌ای است که در آن چهار کلمه(عناصر طبیعی) دیده می‌شود که به وسیله‌ی آن تمرکز صورت می‌گرفته است.

 

یانترای آناهاتا

یک یانترای پیچیده از فرهنگ کالی به نام آوارنا یا اطراف، که اعداد 15-1 در اطراف مثلث‌ها به خدایان کالی، کاپالینی، کولا... اختصاص دارد. گلبرگ‌های هشت‌تایی که در اطراف دایره چاکرای آناهاتا به صورت یک لوتوس دوازده پر تصور می‌شود که بر روی هر یک از گلبرگ‌ها به زبان سانسکریت مانترایی مانند(کام، خام، گام، گهام، نام، جام و...) نگاشته شده در مرکز آن دو مثلث درهم فرو رفته قرار گرفته که این نماد آریایی توسط یهودیان سامی به نا حق اقتباس شده است.

 

ساهاسرارا

 ساهاسرارا بالاترین مرکز روحی است که به صورتی سمبولیک آستانه قلمرو روح و روان را مشخص می‌کند. تمام چاکراهای دیگر در این مرکز انرژی ادغام شده و به شکل لوتوسی با هزاران گلبرگ به رنگ قرمز تجسم شده است. بر روی گلبرگ‌های آن تمام مانتراهای به زبان سانسکریت نقش بسته و نمای گنبدی را دارد که از فرط عظمت تا بی‌نهایت گسترده شده است.

 

یانترای آجنا

چاکرای آجنا به صورت یک لوتوس به رنگ آبی نقره‌ای است که دارای دو گلبرگ است که به روی آن‌ها مانتراهای هام و کشام نگاشته شده است. در مرکز آن بذر درخشان مانترای اوم به رنگ زرد روشن به چشم می‌خورد که با خطوط قرمزی تزیین شده است.

 

در آیین هندوان هم با اوم که ذکری بسیار متبرک و متعالی است از پروردگار جهان یاد می‌شود. همانطوری که مسلمانان با خوشنویسی کلمات هو و حق را می‌نگارند در تصویر بالا یک هنرمند هندی مانترا یا ذکر اوم را که سمبلی از خداوند متعال است، خوش‌نگاری کرده است.

 

دایره در هنر بودایی چین

در هنر بودایی چینی، چرخ قانون یکی از چند نمادی است که برای نشان دادن ساکیامونی در قدیمی‌ترین و غیر‌تمثیلی‌ترین صورتش به کار می‌رفت که در آغاز یک قرص خورشید بود.

خورشید در چین تجسم اصل نرینگی یعنی یانگ و نماد امپراطور بود. خورشید یکی از دوازده زینت بر روی لباس امپراطور چین بود.

یک جنبه متفاوت اصول بودایی چرخ زندگی است که نماد دایره‌های بی‌پایان تولد مجدد است. این دایره در نقاشی تبتی به صورت چرخ با شش پره نمایش داده می‌شد.

چرخ در هنر بودایی چین یکی از هشت علامت فرخندگی نزد بوداییان است.

 

دوایر متحدالمرکز که در آثار مربوط به مدت مذهب بودایی ذن غالبا به چشم می‌خورد نمادی از آخرین مرحله تکامل درونی یا هماهنگی معنوی است. بهشت زمینی به شکل دایره نمایانده شده است. تحول و تکامل مربع به دایره در ماندالاها شبیه به تکامل یافتن تبلور مکانی یا نیروانا به مرحله نامعلوم بودن اصلیت است که در شرق همان عبور از زمین و رفتن به آسمان است. دایره با حرکت پویای خود نمایانگر تغییرات زمینی است.

نماد جهان‌گرایی چینی. در مرکز طرح دو نماد یین و یانگ به معنای همواره یکی در میان دیگری است.

دایره در هنر بودایی به صورت دیسک تسا چاکرا ظاهر شده است

در هنر جهان باستان دایره یک سمبل دینی است و نقش مهمی داشته است و این اهمیت بعدها به هنر و اساطیر مدرن هم کشیده شده و تا به امروز دایره در هنر ما مطرح و مورد توجه هنرمندان زیادی است.

 

با بررسی تمدن‌های بین‌النهرین، ایران، چین و هند به این نتیجه رسیدیم که در تطبیق نمونه‌هایی از نمادهای دینی به وجه مشترکی می‌توان دست پیدا نمود و آن هم نقشی که دایره به عنوان نماد دینی در ادیان باستانی این ملل بازی می‌کند. نقشی که دایره در هنر دینی این ملل باستانی بازی می‌کند به حدی است که بعدها در آیین‌ها و سنت‌هایی که در این ملت‌ها حاکم شدند باز هم دایره نقش‌های جدیدی را در نمادهای دینی آن‌ها ایفا می‌کند و نقش آن به هیچ ‌وجه کمرنگ نمی‌شود.

  • بتسابه مهدوی

معنی ماه های سال

بتسابه مهدوی | يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ق.ظ

آیا معنی ماه های ایرانی را می دانید؟

شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات. چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند. روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می‌شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

شبکه نیوز- به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان، هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند

 

فروردین؛ فروردهای پاکان

 

 

فروردین نام نخستین ماه از فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان فرورتینام، در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است. بنا به عقیده پیشینیان، ده روز پیش از آغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته، برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر می‌برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان، هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب، به دنیای دیگر می‌روند

 

اردیبهشت؛ طبیعت

 

اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاه‌شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه‌ای است مرکب از دو جزء: جزء اول "اشا” از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است، راستی و درستی، تقدس، قانون و آئین ایزدی، پاکی. و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است. جزء دیگر این کلمه که واژه "وهیشت” باشد. صفت عالی است به معنای بهترین، بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت "مانند بهشت” هم آمده است.

 

خرداد؛ طبیعت

 

 خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاه‌شمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ،در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا، همه، درست و کامل. دوم تات که پسوند است برای اسم مونث، بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است. ایزدان تیر و باد و فروردین از همکاران خرداد می‌باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

 

 

تیر؛ تماشای جنگل در جزیره

 

 تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاه‌شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه، در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شده که یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می‌شود. فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک، از باران بهره مند می‌شود و کشتزارها سیراب می‌گردد. تیشتر را در زبان های اروپایی سیریوس خوانده اند. هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می‌دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

 

مرداد؛ جنگل

 

 مرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاه‌شماری اعتدالی  خورشیدی است. در اوستا امرتات ،در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:اول "ا” ادات نفی به معنی نه، دوم "مرتا” به معنی مردنی و نابود شدنی نیست و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابراین امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه "مرداد” به غلط استعمال می‌شود. در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست.

 

در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از:

 

نیک اندیشی، صلح و سازش، راستی و درستی، فروتنی و محبت به همنوع، تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.

 

شهریور؛ جنگل

 

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ماه در گاه‌شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه، در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور می‌دانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء: خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیر یه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعاً یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات. چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند. روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می‌شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

 

 مهر؛ محیط زیست

 

در سانسکریت میترا، در اوستا و پارسی میثر و در پهلوی میتر و در فارسی مهر گفته می‌شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند. مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان. میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است. مهر ایزد هماره بیدار و نیرومند است و برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دروغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست. مهر از برای محافظت عهد و پیمان و میثاق مردم گماشته شده است.

 

 از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی‌ماند. برای آن که از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالای کوه "هرا” است، انجایی که نه روز است و نه شب، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشی و نه کثافت .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است. این آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می‌شتابد.

 

  آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است. ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند. مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و کر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم "میترس” می‌ستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با یکدیگر مخلوط شده اند. نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.

 

 آبان؛ محیط زیست

 

در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می‌شود. در اوستا بارها "آپ” به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است. نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را، آبان می دانند. ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آنکه "زو” که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده، او را شکست داده، تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد، ایرانیان این روز را جشن می گیرند، دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردیده و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می‌گیرد.

 

آذر؛ محیط زیست

 

در اوستا آتر، آثر، در پارسی باستان آتر، در پهلوی آتر، و در فارسی آذر می‌گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگتری ایزدان است. آریائیان(هندوان و ایزدان) بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت می دادند. ایزد آذر نزد هندوان ،آگنی خولنده شده و در "ودا” (کتاب کهن و مقدس هندوان) از خدایان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در این ماه در برج قوس یاکماندار قرار می گیرد.

 

دی؛ زمستان، یخ ، برف رودخانه

 

در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده، دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر "دا” به معنی دادن و افریدن است. در خود اوستا صفت دثوش (=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی روز ماه، روزهای هشتم و بیست و سوم به دی (آفریدگار،دثوش) موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به "دی” با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می‌پیوندند. مثلا روز هشتم را "دی باز” و روز پانزدهم را "دی بمهر” و.دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.

 

بهمن؛ برف

 

 در اوستا وهومنه ،در پهلوی وهومن، در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: "وهو” به معنی خوب و نیک و "مند” از ریشه من به معنی منش: پس یعنی بهمنش، نیک اندیش، نیک نهاد. نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند. یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می‌دارد. خروس که از مرغکان مقدس به شمار می‌رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می‌خواند، ویژه بهمن است. همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می‌شود و در طب نیز این گیاه معروف است.

 

اسفند؛ دویدن در برف زمستانی

 

در اوستا اسپنتا آرمیتی، در پهلوی اسپندر، در فارسی سپندار مذ، سفندارمذ، اسفندارمذ، و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند، که صفت است به معنی پاک و مقدس، یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست، شاید و بجا. دوم متی از مصدر من به من معنی اندیشیدن. بنابراین ارمتی به معنی فروتنی، بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.

 

 در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند. سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است. وی موظف است که همواره زمین را خرم ، آباد، پاک و بارور نگه دارد، هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در روی زمین سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است. بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می‌باشد.

 

  • بتسابه مهدوی